بوز قورد
وطن منه اوغول دئسه نه غمیم!
ب.دوه بوینولو كوروش كه بود ؟ (این مقاله ایست در مورد کوروش و روی کار آمدن حکومت آریایی طبق واقعیات تاریخ ) ((ب.دوه بوینولو)) طبق واقعییات تاریخی میدانیم كه پارسها در اوايل هزارة نخست پيش از ميلاد در تركيب 10 قبيله به فلات ايران درآمده و در ناحيه استان فارس كنوني يعني حد فاصل سواحل خليج فارس و جنوب همدان مستقر گشتند . بنوشتة هرودوت پارسيان مركب از ده طايفة كوچرو و يكجانشين بودهاند . دكتر ض.صدر به نقل از هرودوت در اين باره مينويسد : «سلاطين هخامنشي نظير مغولها بنا به خصلت كوچنده ايلي خود بين پايتختهاي ممالك تصرف شده ، ييلاق و قشلاق ميكردند (شوش ، همدان ، بابل و گاهي سارد) پارسها برخلاف مادها به مرحله شهرنشيني نرسيده بودند و از ده ايل پارسي شش ايل دهنشين و چهار ايل كوچنده باقي مانده بودند» . مهمترين اين طوايف پارسي "پاسارگاد" ها بودند كه "هخامنش" بزرگ خاندان آنان بوده است . اخلاف هخامنش امرا و حكام محلي پارس بودند كه از بدو ورود به اين ناحيه تابع دولتهاي مختلف و سرانجام تابع ماد شده بودند . پيشواي پارسيان در زمان آستياك ، كمبوجيه دوم بود كه همچون نياكان خود هم رهبر سياسي و هم رهبر ديني اقوام پارس بود . وي با دختر دوم آستياك بنام "ماندانا" ازدواج كرده بود . در خصوص اين ازدواج مورخين قديم افسانههاي بسيار عجيب و غريبي بهم بافتهاند . كوروش پسر ماندانا و كمبوجيه دوم ، يعني نوة دختري آستياك بود . او در ميان پارسيان بزرگ شده بود . وي چندي در دربار آستياك زيسته بود و بيشك از نزديك با دستهبنديها و كشمكشهاي درون دربار آشنا بود . هرودوت ، گزنفون ، گتسياس و ديگر مورخان يونان قديم ، افسانههايي دربارة دوران كودكي كوروش ، اقامت او نزد پدربزرگش در اكباتان و بازگشت او به پارس ساختهاند و يا افسانههاي بر ساختة پارسيان را كه هيچيك ارزش تاريخي چنداني ندارد، نقل كردهاند . كوروش پس از بازگشت به سرزمين خويش ، بزرگان پارسي را گرد آورده و شروع به توطئه چيني عليه آستياك نمود . وي در عين حال بوسيلة هارپاك و شايد ديگر درباريان و بزرگان مادي از اخبار و رويدادهاي اكباتان و دربار مطْلع ميگشت . هرودوت از نامهاي كه در اين زمان "هارپاك" مخفيانه به كوروش فرستاده خبر ميدهد ، قسمت پاياني اين نامه چنين است : «اگر به من اعتماد كني ، شاه تمام ممالكي خواهي بود ، كه آستياك بر آن حكمفرماني ميكند . پارسيها را بقيام وادار و بجنگ ماديها بياور . اگر آستياك مرا سردار قشون كند ، كار بدلخواه تو انجام خواهد يافت و هرگاه ديگري را از ماديها باين كار بگمارد ، تفاوت نخواهد كرد ، چه جباي ماد از همه زودتر از او برخواهند گشت و با تو او را از تخت به زير خواهند كشيد . چون در اينجا تمام تهيهها ديده شده اقدام كن ، زود ، هرچه زودتر» . هارپاك بهمان اندازه كه حيلهگر و محتاط بود ، باهوش و حسابگر نيز بود . از منابع تاريخي چنين برميآيد كه استياك تا زمان مغلوبيت و گرفتاري خويش از توطئه و رابطه هارپاك با كوروش آگاهي نداشته است . آستياك پس از آگاهي از مهيا شدن كوروش براي نبرد با دولت ماد وي را به اكباتان فرا خواند . ليكن كوروش با اتكا به پشتيباني اعيان ماد ، عليه وي اعلان جنگ نمود . "هارپاك" پيش از اين واقعه از جانب آستياك به فرماندهي ارتش ماد منصوب شده بود . اولين رويارويي دو لشكر احتمالا در نواحي جنوب اصفهان كنوني روي داد . لشكر ماد در اين نبرد چيره شده ، پارسيان را تا نزديكيهاي پايتخت آنان يعني پاسارگارد تعقيب نمود در محلي نزديك پاسارگارد دوباره جنگ درگرفت ، اين بار نيز آستياك غالب آمد . موقعيت پارسيان با مشاهده اين وضع ، برهنه در برابر ايشان ظاهر شدند و پرسيدند كه آيا ميخواهند فرار كرده و به بطن مادران و زنان خويش بازگردند؟ دور دوم جنگهاي ماد و پارس دو سال ادامه يافت ولي نتيجه معلوم نشد . گاه اين و گاه آن طرف چيره ميشد . سرانجام نبرد سرنوشتساز در سال 550 ق.م روي داد . در گرماگرم جنگ ، هارپاك فرمانده نيروهاي مادي ، با خيانت خود لشكريان ماد را از نبرد كنار كشيد . طبق توطئه و تمهديات قبلي هارپاك ، هيركانيان و پارتيان نيز از ماديها جدا شده و به پارسيان پيوستند . آتسياك بالاجبار به اكباتان بازگشت و همه اهالي شهر را براي نبرد بسيج ساخت و در بيرون حصار شهر وارد نبرد نهايي با لشكريان پارس شد در اين پيكار نيز خيانت هارپاك كار خود را كرد. آستياك مغلوب شده و در شهر پنهان گشت . پارسيان اكباتان را تصرْف و غارت كردند . نبونيد در كتيبة خويش مينويسد كه پارسيان اكباتان را غارت نموده و همة ثروتهاي آن را بهمراه بخشي از اهالي شهر كه به اسارت گرفته بودند به پاسارگاد منتقل نمودند . هرودوت دربارة دفاع قهرمانانه ماديها چنين مي نويسد : «در نبرد ميان پارس و ماد همة ماديها ، حتي پيرمردان نيز شركت جسته و دلاوريهاي بزرگي از خود نشان دادند» . به نوشته هرودوت ، آستياك پس از گرفتاري ، با هارپاك روبهرو ميگردد و گفتگويي تاريخي ميان آندو واقع ميشود كه فحواي آن به وضوح مويد شخصيت والاي آستياك و خيانت هارپاك به ملت و سرزمين خويش ميباشد . بخشهاي پاياني اين گفتگو چنين است : «هارپاك : روزي كه مرا به ميهماني دعوت كردي ... روز بدي بود . (براساس افسانهها زماني كه كوروش نوزاد بود ، هارپاك از طرف آستياك مأمور كشتن او ميشود . ليكن هارپاك دستور را بجاي نياورده و او را نميكشد . آستياك بعدها از اين امر آگاه و خشميگن ميگردد . بدستور او پسر خردسال هارپاك را سربريده و از گوشت او غذايي تهيه كرده ، ضمن ضيافتي آن را به هارپاك ميخورانند . پس از صرف غذا سر و دستهاي پسرش را جلوي وي ميگذراند و بدينسان او متوجه ماجرا ميشود ...) ليكن آن روز در مقابل چنين روزي كه تو از مقام پادشاهي به خاك مذلْت و بندگي فرو افتادهاي ، هيچ است . آستياك نگاهي به هارپاك افكنده و ميگويد : -پس تو در اين مسئله دست داشتهاي هارپاك جواب ميدهد : -آري و سپس تمام ماجرا را براي او تعريف ميكند . پس از اتمام سخنانش آستياك به او ميگويد : -هارپاك تو مردي بسيار احمق و بيوجداني . احمقي از آنرو كه همة كارها را تو انجام دادهاي ولي براي ديگري و آنقدر عرضه نداشتي كه خودت سلطنت را بدست گيري و بيوجداني به اين خاطر كه بخاطر يك غرض شخصي و گرفتن انتقام راضي شدهاي كه ملت خود را تابع و برده و زيردست پارسيان كني . اگر لازم بود كه فردي ديگر بجاي من بنشيند ميتوانستي اين كار را براي فردي از اهالي ماد انجام دهي . اكنون ماديها بيآنكه گناهي داشته باشند ، برده خواهند شد و پارسيان كه پيشتر زيردستان ماديها بودند ، بر آنان سروري خواهند نمود» . كوروش "سپتامه" را كشت و با همسر وي "آمي تيدا" دختر بزرگ آستياك و در واقع با خالة خود كه خيلي مسنتر از وي بود ، ازدواج نمود و با اين اقدام ، بموجب سنن و قواعد اجتماعي آن روز ، خويش را وارث بلامعارض تاج و تخت ساخت . او با كشتن سپيتامه ، هم اشراف ماد و هم اشراف پارس را خشنود ساخت . كورورش ظاهرا بطور محترمانهاي آستياك را به عنوان حاكم به "هيركانه" (گرگان كنوني) فرستاد، وي را از مركز و كانون سياست كشور دور ساخته و تبعيد نمود . ليكن اندكي بعد ، به تحريك "اويبار" ساتراپ ماد ، خواجهاي بنام "پئتساك" ، آستياك را به عنوان ديدن دخترش به بيابان برد و در صحراي نمك در شرق و جنوب شرق قم رها ساخت و آستياك پير در آنجا طعمه مرگ شد . گفتيم كه سپيتامه بدستور كورورش كشته شد . زردشتيان معتقدند ، "اسپنداته" (به يقين همان سپيتامه) مبارزي بوده كه در اوايل ظهور آيين زردشت ، در راه اين آيين بطرز فاجعهآميزي كشته شد . زردشتيان "اسپندانه" را پيشاهنگ منجي آينده و يه به اصطلاح خودشان "سئوپينت" ميدانند ، نام او مظهر آرزوي خلق دربارة حكمفرمايي عدالت در جهان است . "برديا" و يا "گئوماتا" كه بعدها عليه پارسيان قيام كرد پسر همين سپتامه (اسپندانه) بوده است . و اما هارپاك در زمرة پارسيان بزرگ كوروش درآمد و فتوحاتي براي وي انجام داد من جمله "يونيه" را در آسياي ضغير (تركيه كنوني) فتح كرد و سپس والي سرزمين ليدي گشت . به گواهي منابع ، اختلاف هارپاك در نواحي مختلف آسياي ضغير اماراتي بوجود آورده و مطيع پارسيان بودهاند . از آنجا كه فرزندان وي نسل در نسل در ليدي حكومت كردهاند ميتوان احتمال داد كه هرودوت كه صدسال بعد از هارپاك ميزيسته در سفر خود به آسياي صغير به سرزمين ليدي نيز درآمده و آنجا با نوادگان هارپاك ديدار كرده و گزاراشات خود را دربارة آستياك و هارپاك ، از زبان آنان شنيده و يا در نوشتههاي آنان خوانده است . سرانجام كوروش : دربارة مرگ كوروش نيز بسان دوران زندگي او ، افسانههاي عجيبي پرداختهاند بدون ترديد اين افسانهها بر ساختة قوم پارس و يا هيأتهاي حاكمه آن است . حسن پيرنيا (مشيرالدوله) اين افسانهها را در كتاب خود گرد آورده است . وي بيشتر قسمتهاي رمان اخلاقي تاريخي "كوروش نامه" ي گزنفون از جملة بخشي را كه مربوط به مرگ كوروش ميباشد در كتاب خويش آورده است . ليكن چنانكه خود پيرنيا نيز اذعان داشته ، هرودوت ميگويد ، «راجع به فوت كوروش حكايات زياد است ، روايتي را كه من ذكر كردم ، به حقيقت نزديكتر است» . پيرنيا روايت هرودوت را نيز قيد كرده ، ليكن با تعبير و تفسير سخنان كاملا صريح و آشكار وي استنتاجي نادرست از آن نموده است . بنظر ميرسد كه اين اشتباه پيرنيا از عدم آشنايي وي با تاريخ ترك ، يا از تعصْب ملي او و يا از هر دو مورد مذكور ناشي شده است . براستي نيز با مطالعه آثار پيرنيا و برخي ديگر از تاريخنگاران ايراني چنين تصوري در خواننده ايجاد ميشود كه گويا در ايران از آغاز جز پارسيان ، قوم ديگري وجود نداشته است . حال اينكه ، با ناديدهانگاري عنصر ترك در تاريخ ايران ، توضيح و تبيين تاريخ واقعي اين سرزمين ، امري ناممكن خواهد بود . پيداست كه ساير اقوام ايراني نيز در ساختن تاريخ ايران سهيم بودهاند و نقش آنان بايد چنانكه بوده ، به درستي مورد ارزيابي قرار گيرد . از دوران باستان موطن اسلاف تركان ۀ همواره مشخص بوده است . آنان در قلمرو وسيعي از اطراف درياچة آرال (در شرق آساي ميانه) ، سواحل رودهاي اورخون و يني سي ، دامنههاي آلتاي ، مغولستان و شمال چين گرفته تا كوههاي اورال مساقر بودند . همچنين شمال (نواحي هشترخان كنوني) ، شرق و غرب درياي خزر (آذربايجان شمالي و جنوبي و داغستان كنوني) تا كوههاي "كارپات" ، نواحي شمالي درياي سياه (دشت قيچاق) ، آناتولي و ايران غربي نيز از ديرباز چزو قلمرو اصلي تركان بودهاند . گرچه حوادث مربوط به افراسياب در شاهنامه بطور كلي در آسياي ميانه ، حوالي رودهاي سيحون و جيحون روي ميدهد ، ليكن اينها افسانهاند . براساس منابع فارسي پيش از اسلام «گنجه را افراسياب توراني ساخت.» يعني حتي در عهد افسانهها ، تركان در غرب درياي خزر يعني آذربايجان شمالي كنوني ميزيستهاند و شهري قديمي چون گنجه را پيشواي آنان افراسياب (آلپ ارتونقا) بنا كرده است . برخي معتقدند كه منظور از "گنجگ" نه گنجه واقع در آذربايجان شمالي ، بلكه شهر "گنزگ" (تخت سليمان كنوني) پايتخت آذربايجان جنوبي است . به نوشتة هرودوت ، كوروش پس از فتح بابل به فكر مطيع ساختن "ماساژت" ها ميافتد . تاريخنگاران قديم و معاصر ماساژتها را همان سكايان (ايشگوزها) ميدانند . اينان قومي پر جمعيت و جنگاور بودند ، مساكن آنها در طرف شرقي ماوراء آراكس (داغستان و آذربايجان شمالي كنوني) در مقابل "ايس دنها" است (ايس دونها يكي از شاخههاي ماساژتها بودند كه در شرق درياي خزر مسكن داشتند) . هرودوت در تعيين محلْ رود آراكس چنين مينويسد : رود آراكس از زمين ماتيانيان جاري است رودگيندس (همان رود دياله است كه در خاك تركيه ، ايران و عراق جريان دارد) دجله از كوههاي زاگرس بخصوص "آغري" سرچشمه ميگيرد . رود آراكس (ارس) نيز از همين كوهها سرچشمه ميگيرد . هرودوت تا اينجا در اظهارات خود به هيچ وجه اشتباه نميكند . هم بخشي از "ماساژئت" ها در شمال آراكش (ارس) و سواحل غرب درياي خزر ميزيستند و هم اينكه سرچشمه رودهاي "آراكس" و دياله كوه "آغري" است . يكي از شعبههاي مهم ارس ، كه خود به عنوان رودي مستقل شناخته است رود "كر" ميباشد كه از دشتهاي آذربايجان شمالي و گرجستان و در حوالي ناحيه مغان آذربايجان شمالي به ارس پيوسته و به درياي خزر ميريزد . هرودوت در اين باره نيز اطلاعات كاملا درستي داده و چنين مينويسد : «يكي از شعب آراكس در جلگهها جاري است و بدرياي كاسپين (خزر) ميريزد» . ليكن پيرنيا بدون توجه به حقايق مزبور ، از اشتباه هرودوت سخن رانده و معتقد است كه مقصود وي از "آراكس" رود سيحون بوده است ، زيرا هرودوت اندكي بعد مساكن ايسدنها را در دشتهاي وسيع ميان سيحون و كوههاي اورال نشان ميدهد . سخن هرودوت درباره "ايسدن" ها كاملا صحيح است ، ليكن اين امر ، ناقص موضوع نخست نيست . يعني ماساژتها و يا ايسدنها شعبههاي مختلف قومي واحد بودند كه هم در غرب درياي خزر و هم در شرق آن ميزيستهاند . در اينصورت هدف پيرنيا از رد اطلاعات دقيق و روشن هرودوت چيست ؟ مقصود پيرنيا انكار سكونت نياكان تركان در آذربايجان شمالي كنوني و ناحيه شمال درياي خزر در دوران باستان است . پيرنيا حضور ماساژتهاي ترك را در شمال ارس به عهد كوروش نميپذيرد ، ليكن هرودوت و ديگر مورخان پس از وي اين حقيقت را تأييد نمودهاند . مثلا عباسقلي آقا باكيخانوف در اثر خويش بنام "گلستان ارم" و نيز كاويانپور در "تاريخ عمومي آذربايجان" بوضوح قيد كردهاند كه كوروش در نبرد با سكايان در شمال رود ارس كشته شد . هرودوت سپس درباره موقعيت درياي خزر اطلاعاتي به غايت دقيق و درست بدست ميدهد . اين موضوع مؤيد آن است كه اطلاعات وي از اوضاع جغرافيايي منطقه ، دقيق ميباشد . هرودوت پس از آن به شرح حوادث تاريخي (دربارة نبرد كوروش با ماساژتها) پرداخته و چنين مينويسد : فرمانرواي ماساژتها در عهد كوروش ، ملكه توميريس بود . كوروش به توميريس پيشنهاد ازدواج داد ليكن توميريس كه ميدانست اين پيشنهاد نه بخاطر شخص او بلكه براي تسلْط كوروش بر قوم و كشور وي ميباشد ، آنرا نپذيرفت . كوروش براي لشكركشي به شمال ارس مهيا شد . توميريس پس از آگاهي از اين امر پيغامي به اين شرح براي كوروش فرستاد : «شاه ماديها ، رها كن كارهائي (را) كه ميكني ، چه تو نميداني نتيجة اين كارها چه خواهد بود . اكتفا كن به آنچه داري و بگذار ما هم در مملكت خود سلطنت كنيم ، ولي اگر نخواهي اين نصايح مرا بپذيري و راحت ننشيني يعني خواهي كه دست و پنجه با ماساژتها نرم كني ، بفرما و بيهوده براي اتْصال دو سلاحل رود رنج مبر ما به سمافت سه روز راه از ساحل دور ميشويم و تو ميتواني بطرف مملكت ما بگذري . اگر ترجيح دادي كه ما به مملكت تو عبور كنيم ، همان كار كن ، كه ما تكليف ميكنيم (يعني به مسافت سه روز راه از ساحل دور شود)» . كوروش براي رايزني دربارة پيشنهاد توميريس جلسهاي با حضور سران نظامي تشكيل داد . آنان همه مصلحت دانستند كه پارسيان از رود ارس دور شوند و ماساژتها به جنوب رود در آيند ليكن تنها "كيرئزوس" شاه پيشين ليدي عقيدهاي مخالف ابراز داشت (پس از تصرْف ليدي از سوي كوروش كيرئزوس شاه آن سرزمين تابع كوروش و يكي از ملازمان و سركردگان نظامي او گشته بود .) وي پيشنهاد نمود كه لشكريان پارس به شمال ارس درآمده و در جاهايي كه تصرْف مينمايند بساط عيش و نوش فراهم كرده و سپس عقب نشينند تا ماساژتها كه اينگونه تعيشات نديده و نچشيدهآند بنوشند و مست شوند ، آنگاه سپاهيان پارسي آنان را غافلگير نموده ، تارومار سازند . كوروش توصيه كيرئزوس را بكار بست . ماساژتها بيخبر از دامي كه برايشان گسترده شده ، چون بساط عيش و نوش ديدند خوردند و نوشيدند و سرمست شدند و در همين زمان پارسيان بازگشته ، آنان را كشتند و عدهاي را اسير ساختند . سپارگاپي سس پسر توميريس نيز در ميان اسرا بود . توميرس پس از آگاهي از حيلة كوروش و اسارت پسرش چنين پيغامي براي شاه هخامنشي فرستاد : «اي كوروش از خونخواري سير نميشوي ، بر خود مبال كه بواسطة ثمرة انگور مزورانه پسر مرا اسير كردهاي ، مغروز مشو كه بدين وسيله بر او دست يافتهاي ، چه اينكار در دشت نبرد و از راه مردانگي نبوده حالا پند مرا گوش كن ، زيرا صلاح تو را ميگويم ، پسر مرا پس بده و از مملكت ما بيرون رو بيآنكه مجازاتي ببيني . اگر چنين نكني در ازاي جسارتي كه نسبت به ثلث قشون من كردهاي ، قسم ميخورم به آفتاب ، خداوند ماساژتها ، كه تو را از خونخواري سير كنم ، اگرچه تو سير نميشوي» . پسر توميريس چون به خود آمد و با مشاهده اوضاع ، متوجه اشتباه خود شد ، از كوروش در خواست نمود كه دستهايش را باز كنند . به دستور كوروش بند از دستان سپارگاپي سس گسستند و او بيدرنگ با استفاده از سلاح يكي از سربازان مسلح پيرامونش ، خويش را كشت . توميريس با شنيدن خبر مرگ فرزند ، تمامي ماساژتها را كه از سواحل رودهاي جيحون- سيحون تا شمال ارس انتشار داشتند ، بسيج نموده ، بر پارسيان تاخت . پارسيان بالكل مغلوب شده از پاي درآمدند ، خود كوروش نيز كشته شد . توميريس دستور داد تا جسد او را يافتند . پس سر او را از تن جدا ساخت و در خيكي پر از خون انداخت و در حاليكه آن را در دست داشت چنين گفت : «هر چند من تو را در جنگ شكست دادم ، ولي تو از راه تزوير مصيبتي براي من تهيه كردي و پسر مرا از من گرفتي . چنانكه به تو گفته بودم ، حالا تو را از خونخواري سير ميكنم» . منابع ـــــــــــــــــــــــــــ
| Design By : Night Skin |

