تبليغاتX
بوز قورد - ملت ترك آذربايجان جنوبي يا مردم آذربايجان ايران (ف
وطن منه اوغول دئسه نه غمیم!

رحیم مشتاق

ملت ترك آذربايجان جنوبي يا مردم آذربايجان ايران (فارس)

 

در روند رشد جنبشهاي اجتماعي به تدريج مفاهيم، سمبلها، پيش­فرضها، گزاره­ها، تئوريها و به طور كلي گفتمانهاي خاص هر جنبش اجتماعي از سوي فعالان آن جنبش شكل مي­گيرد. گفتمان در خلأ شكل نمي­گيرد، شكل­گيري گفتمان هر جنبش اجتماعي تحت تأثير علايق، ارزشها، پيشينه، منافع و ترجيحات هر گروه اجتماعي است و با توجه به تحولات داخلي و جهاني خود را با تحولات جديد تطبيق داده، تفاسير جديدي براي وضعيتهاي جديد ارائه مي­نمايد. از سوي ديگر تئوريهاي اجتماعي و سياسي، فرهنگي و تاريخي تفاسيري نظري از تحولات عيني ارائه مي­كنند، اما هنگامي كه اين تئوريها قادر به تبيين واقعيت نباشند اعتبار خود را از دست داده و توسط تئوريهاي رقيب جايگزين مي­شوند. تئوريها به خودي خود نه خوبند و نه بد، بلكه ميزان مفيد بودن آنها به توانايي تبيين واقعيتهاي اجتماعي توسط آنها بستگي دارد و در اين روند رابطه ديالكتيكي بين نظر و عمل وجود دارد كه با گذشت زمان با ظهور تئوريهاي جديد و به حاشيه رفتن تئوريهاي متعلق به گذشته رويرو هستيم. تئوريها متشكل از پيش­فرضها، مفاهيم و گزاره­ها هستند كه توسط آنها به تبيين واقعيتهاي اجتماعي مي­پردازند و از نظر پوزيتيويستها تبيين علمي ضرورتا از منظر تئوريهاي علمي كه مبتني بر واقعيت عيني مي­باشند بايستي صورت گيرد.

از منظر پست مدرن نيز گفتمانها در فرايند شكل­گيري و تحول خود متأثر از علايق، ارزشها، پيشينه، منافع و ترجيحات گروههاي مختلف اجتماعي است و نمي­توان بر مبناي اين گفتمانها به ادعاهاي ذات­گرايانه پرداخت و مدعي دستيابي به حقيقت محض گرديد.گفتمانها در هر شرايط خاص تاريخي و اجتماعي بيانگر اتمسفر و فضاي اجتماعي، تاريخي و فرهنگي آن دوره­اند و نمي­توانند از تاريخمندي و زمينه­مندي اجتماعي بگريزند. بنابراين پديده­هاي اجتماعي تاريخمند و داراي زمينه اجتماعي­اند و گزاره­هاي مبتني بر مدعاهاي فراتاريخي و فرازماني مردود بوده و قابل دفاع نمي­باشند. براي مطالعه بيشتر در اين خصوص مي­توان به كتب متعدد در خصوص فلسفه علم و روش­شناسي مراجعه كرد.

در هر صورت هدف از ارائه اين مطلب اشاره به وضعيت پاره­اي از مفاهيم، گزاره­ها، پيش­فرضها و تئوريها در حركت ملي آذربايجان جنوبي است. به ويژه اينكه هنوز به نظر مي­رسد بسياري از فعالان حركت ملي و نويسندگان و گردانندگان سايتهاي مرتبط با حركت ملي آذربايجان جنوبي از مفاهيم ، عبارات و گزاره­هايي استفاده مي­كنند كه متون آنان را دچار تناقض مي­كند. البته اثر استفاده از اين تناقضها و مفاهيم پارادوكسيكال مورد اشاره فقط محدود به حوزه نظري نمي­گردد بلكه در حوزه عمل نيز ما را دچار آشفتگي و ترديد و چندپارگي مي­نمايد.

در دو قرن اخير كه افكار و انديشه­هاي فلسفي، سياسي و اقتصادي اروپاي مدرن منطقه خاور ميانه را تحت تأثير خود قرار داد. ملت ترك آذربايجان جنوبي به خاطر برخورداري از موقعيت جغرافيايي، فرهنگي و تاريخي استراتژيك، جزو اولين مللي بود كه در راستاي اخذ جلوه­هاي مختلف مدرنيته غربي فعال بود و به ويژه ممالك محروسه قاجار را به سوي مدرنيسم رهنمون نمود. انقلاب مشروطه در سال 1906 به عنوان نقطه عطفي در گذار از دوره سنت به دوره شبه­مدرن در ممالك محروسه قاجار هم به لحاظ نظري و هم به لحاظ عملي عمدتا با جانفشانيها و فداكاريهاي ملت ترك آذربايجان جنوبي به سرانجام رسيد. ولي نه تنها اين گذار به دوره شبه مدرن در ممالك محروسه قاجار براي آذربايجان جنوبي سودي در برنداشت، بلكه به نزول و به حاشيه رفتن موقعيت برتر اقتصادي، فرهنگي و سياسي آذربايجان جنوبي در ممالك محروسه قاجار منجر شد.

چندپارگي هويت اجتماعي در آذربايجان جنوبي و نقش برجسته مذهب شيعه در شكل دادن به هويت اجتماعي (خودفهمي) آذربايجاني كه مراكز اصلي مذهبي آن خارج از آذربايجان و در قم، مشهد و عراق مستقر بود، باعث شد كه حتي روشنفكران اوليه آذربايجان جنوبي در تعريف هويت ملي مدرن كه مبناي آن در اروپا هويت زباني و قومي بود، در آذربايجان با خطايي بنيادي و خانمان­برانداز بر مبناي زبان فارسي و قوميت فارسي شكل گيرد. در حالي كه همزمان روشنفكران ترك در آذربايجان شمالي و عثماني با به حاشيه راندن ميراث زباني و فرهنگي دوره اسلامي كه عمدتا در زبانهاي عربي و فارسي تجلي مي­يافت، زبان تركي مدرن را مبناي شكل دادن به هويت زباني، فرهنگي و ملي خود برگزيدند، روشنفكران ترك آذربايجان جنوبي كه از قضا بعضي از آنها ساكن قفقاز بودند و از نزديك شاهد تحولات فرهنگي و سياسي و رشد ناسيوناليسم ترك در آذربايجان شمالي و عثماني بودند، زبان فارسي را مبناي ناسيوناليسم و شكل­گيري دولت-ملت شبه­مدرن جديد ممالك محروسه قاجار كه از اين به بعد عمدتا «ايران» ناميده شد، قرار دادند و ترك آذربايجان جنوبي به عنوان زايده­اي بر هويت ملي فارسي (ايران) تلقي شد كه نبايستي رسميت يابد، بلكه بايستي به حاشيه رانده شده و سپس حذف گردد.

در شكل­گيري اين خطاي تاريخي شبه­روشنفكراني مانند فتحعلي آخوندزاده، عبدالرحيم طالبوف، زين­العابدين مراغه­اي ميرزا يوسف خان مستشارالدوله تبريزي، سيد حسن تقي­زاده، كاظم­زاده ايرانشهر و ... در اواخر قرن نوزدهم ميلادي و اوايل قرن بيستم ميلادي نقش اساسي بازي كردند و مطبوعات و مجلات و روزنامه­هاي منتشره در آذربايجان جنوبي توسط روزنامه­نگاران آذربايجان جنوبي در باكو، استانبول و ساير شهرهاي اروپا عمدتا به زبان فارسي منتشر و در اختيار مردم گذاشته مي­شد. در هر حال صرفنظر از چرايي اين تحول عجيب و در تضاد با منافع ملت ترك آذربايجان جنوبي، با شكل­گيري دولت-ملت شبه­مدرن ايران (فارس) كه هويت ملي آن بر مبناي زبان، فرهنگ و قوميت فارس عمدتا توسط روشنفكران ترك آذربايجاني تعیین گردید. آذربايجان جنوبي به دست خود به مستعمره فرهنگي، سياسي و اقتصادي فارس تبديل شد و طيفي از روشنفكران ترك افراطي ضد ترك چپ و راست در دوران حكومت شوونيست پهلوي اول و دوم مانند احمد كسروي، تقي اراني، خلیل ملکی و ... ظهور كردند كه آشكارا به تحريف و جعل هويت ملي و فوهنگي ترك آذربايجان جنوبي به نفع هويت فارسي (ايراني) اقدام كردند و نسلي خودباخته و شيفته بدويت فارسي شكل گرفت كه اكنون نيز بوروكراتها، تكنوكراتها و شبه­روشنفكران ظاهرا ترك و عملا فارس و ضد ترك را شكل داده­اند كه در راستاي مستعمره كردن بيش از پيش آذربايجان جنوبي برای فارسها مي­كوشند و به اين دريوزگي حتي افتخار هم مي­كنند.

با عنايت به فرايند دولت-ملت­سازي فارسي (ايراني) از انقلاب مشروطه تاكنون هميشه هم روشنفكران نظريه­پرداز فارس (ايران) و هم دولت-ملت فارس (ايران) ، مفهوم ايران را مساوي با فارس معني كرده­اند و در تفسير تاريخ ايران نيز تلاش كرده­اند با ارائه تفسيري توتاليتر از تاريخ، نقش ملل عرب، ترك، بلوچ، كرد و تركمن را در ممالك محروسه قاجار، افشار، صفوی و ... حذف كرده و تاريخ اين منطقه را صرفا منبعث از قوم فارس معرفي كنند و اين پروسه دروغ دولت-ملت­سازي فارسي به درستي از سوي بعضي از روشنفكران نسبتا منصف فارس از جمله ناصر پورپيرار، مصطفی ملکیان، مهرزاد ملکیان و ... مورد نقد قرار گرفته است و در جهت پيوسته و تاريخي نشان دادن نقش كذايي قوم فارس، مفهومي به نام ايران باستان را ساخته­اند و حتي انديشه فلسفي و سياسي نيز براي آن درست كرده­اند تا حوزه تمدني ساختگي به نام ايران خالص (فارس) در رسانه­ها و مطبوعات بسازند و بقيه ملل را به عنوان عقب­مانده و بدوي و مضر به تاريخ مدنيت و انسانيت نشان دهند. در صورتی که قبل از اسلام و حتی بعد از آن هیچ گاه مفهومی به نام ایران و تمدن ایرانی و ادبیات اختصاصی آن وجود خارجی نداشته است و آثار ملل عرب و ترک را به نام قوم فارس جعل کرده­اند.

در شرايط كنوني با عبرت گرفتن از تجربه جنبشهاي اجتماعي صدوپنجاه سال اخير در آذربايجان جنوبي كه مبناي نظري دقيقي بر مبناي هويت ملي و منافع ملي تركهاي آذربايجان جنوبي نداشتند در حالي كه روند گذار به هويت ملي مدرن بر مبناي هويت زباني ايجاب مي­كرد روشنفكران ترك آذربايجان جنوبي بايد به دنبال پي­ريزي دولت-ملت مستقل تركي آذربايجان جنوبي بر مبناي هويت ملي تركي بودند كه در آن صورت افكار عمومي، مطبوعات و رسانه­هاي گروهي، ادبيات و انديشه سياسي متناسب با آن در ميان تركهاي آذربايجان جنوبي نيز شكل مي­گرفت.

با ملاحظه تجربه يكي دو قرن اخير و اينكه مفهوم ايران اكنون در جهان و منطقه با هويت زباني و ملي فارس يكسان تلقي شده است، ضروري است هويت ملي ترك آذربايجان جنوبي در چارچوب مستقل و بر مبناي هويت ملي تركي در سرزمين تاريخي آذربايجان جنوبي تعريف و تبيين گردد. هر چند نظام توتاليتر فارس ضربات سنگيني بر هويت فرهنگي، زباني و ملي آذربايجان در صد سال اخير وارد نموده است و سعي مي­كند تمام مسيرهاي منتهي به آگاهي ملي و شكل­گيري انسجام ملي بر مبناي هويت تركي را به بن­بست بكشاند. با اين حال رشد تكنولوژي ارتباطات و فرايند جهاني شدن و همچنين رشد نگرشهاي فلسفي پست مدرن و پذيرش متكثر بودن شناختهاي علمي، فلسفي، فرهنگي و ملي زمينه را براي رشد هويتهاي ملي سركوب شده مانند هويت ملي تركهاي آذربايجان جنوبي مساعد کرده است و از سوی دیگر تبعيضهاي فرهنگي، سياسي و اقتصادي توتاليتريسم فارس که به شكلي ظالمانه و وقيحانه اعمال می­شود، زمينه نقد نظام موجود فارس را كه جهان را نيز تهديد مي­كند فراهم كرده است. حداقل از انقلاب مشروطه تاكنون در آذربايجان جنوبي تمامي افرادي كه داراي مناصب و پستهاي كليدي در تهران يا مقامات حكومتي در آذربايجان جنوبي بودند مانند اساتيد دانشگاه، مديران كل، استانداران، نمايندگان مجلس، همگي يا كاملا نسبت به فرهنگ، زبان، هويت ملي تركي و منافع ملي آذربايجان رويه مخالفت و خصومت علني نشان مي­دادند که راهي براي خوش رقصي در مقابل مقامات توتاليتريسم فارس بوده است و در بهترين حالت نسبت به هويت ملي تركي آذربايجاني بي­تفاوت بوده­اند.

با توضيح كوتاه در خصوص مفهوم «ايران» و با عنايت به اينكه حركت ملي آذربايجان در عرصه تئوريك نيز بايد از موضعي فاقد تناقض به توليد ادبيات سياسي مورد نياز خود بپردازد، لازم است مفاهيم، پيش فرضها، گزاره­ها، تئوريها و يا در اصطلاح پست­مدرن گفتمانهاي مختص به خود را پرورش داده و تبيين نمايد و استفاده از مفاهيم متناقضي مانند تركهاي ايران، آذربايجان ايران، اقوام ايراني، جنبش خلقهاي ايران، جنبش تركهاي ايران، فدراليسم ايراني و ... لازم است كنار گذاشته شود. زيرا وقتي ما از مفهوم ملت آذربايجان استفاده مي­كنيم و خواهان حق تعيين سرنوشت براي ملت ترك آذربايجان جنوبي هستيم، كه بايستي داراي حق حاكميت ملي باشد و دولت-ملت مستقل خود را بر مبناي هويت ملي تركي تشكيل دهد. ملتي كه خواهان داشتن حق تعيين سرنوشت ملي است ديگر نمي­تواند به عنوان بخشي از مفهوم توتاليتر ايران قرار گيرد كه مفهومي تماميت­خواه و انحصارطلب و صرفا نمايانگر هويت و منافع قوم فارس است. بنابراين استفاده از مفاهيمي مانند فدراليسم ايراني، دموكراسي اقوام ايراني، پلوراليسم ايراني و ... نشان­دهنده عدم آگاهي از بنيانهاي نظري و عملي نظام توتاليتر فارس در صد سال اخير مي­باشد.

از سوي ديگر مفاهيمي مانند حقوق بشر، دموكراسي، پلوراليسم و ... هنوز در نظام بين­الملل فعلي كه بر مبناي دولت-ملتها استوار است، براي ملتهايي معني دارد كه داراي حق حاكميت ملي هستند و سرنوشت خود را در اختيار دارند، بنابراين تنها آگاهي ملت ترك آذربايجان جنوبي از هويت ملي تركي خود و تضاد منافع آن با هويت تحميلي فارسي (ايراني) خواهد توانست در روند زماني مناسب به پيوستن توده­هاي ملت ترك به حركت ملي آذربايجان كمك نمايد و در آن صورت هيچ كس توان جلوگيري از حركت مستقل اين ملت را نخواهد داشت. انقلاب مشروطه (1906) ، انقلاب اسلامي ايران (1979) ، جنگ ايران و عراق (1980-1989) و ... هر چند تركهاي آذربايجان در مسير موفقيت آنها جانفشانيهاي عظيمي كردند، اما اين جنبشها همگي در درون دولت-ملت فارس (ايران) و در راستاي منافع ملي فارسها بوده است و حضور تركهاي آذربايجان جنوبي در اين حركتها چيزي جز حماقت و افتضاح و خودزني نبوده است. اگر يك سال طول عمر حكومت ملي شهيد پيشه­وري (46-1945) را در صد سال اخير استثنا كنيم، آذربايجان در صد سال اخير هميشه مشغول خيانت به خود و حماقت بوده است و نبايستي آنها را در چارچوب افتخارات آذربايجان ثبت كرد. بلكه آنها همگي عامل شرمساري و سرافكندگي ترك آذربايجاني بوده­اند

اما تحولات بعد از فروپاشي شوروي در دهه 1990 و رشد سريع فرايند جهاني شدن، ظهور حركت ملي آذربايجان جنوبي در ميان عموما نسل جوان فعالان فرهنگي و سياسي آذربايجان به طور عمده متكي بر هويت و منافع ملي مستقل تركهاي آذربايجان جنوبي است. تحولات و قيامهاي ملي و دموكراتيك در سالهاي 1384 و 1385 در عربستان (خوزستان)، آذربايجان، كردستان، بلوچستان و ... و سركوب جنايت بار اين حركات مدني و دموكراتيك بار ديگر ماهيت توتاليتر و فاشيست نظريه­پردازان دولت-ملت فارس و روشنفكران و اصلاح­طلبان به اصطلاح دموكرات؟! فارس را نشان داد و بر همه خوش باوران به جد ثابت كرد دل بستن به فعالان حقوق بشر؟! فارس، اپوزيسيون فاشيست فارس در خارج و داخل فقط ميدان دادن به توهمات مي­باشد. با اين حال هنوز عده­اي متوهم به دنبال اتحاد با برادران فارس خود براي شكل دادن به فدراليسم به اصطلاح ايراني يا دموكراسي پلورال ايراني هستند.

دولت فاشيست فارس و شبه­روشنفکران حامي و نظريه­پرداز آن به عنوان اشغال­گر آذربايجان، عربستان (خوزستان)، کردستان، بلوچستان، ترکمن­صحرا و ... نه تنها کوچکترين تعديلي در بنيانهاي نظري و عملي انحصارطلب و تماميت­خواه خود نداده­اند، بلکه بر شدت سرکوب خود بعد از قيامهاي مدني، ملي و دموکراتيک سالهاي 1384 و 1385 در عربستان، کردستان و آذربايجان افزوده­اند. به ويژه شدت عمل فاشيست­هاي فارس در آذربايجان جنوبي با توجه به سابقه تاريخي، کثرت جمعيت، موقعيت ژئوپوليتيک و تواناييهاي ملت ترک آذربايجان جنوبي دستگاه حاکمه توتاليتر فارس را به شدت وحشت­زده کرده و به اقدامات جنون­آميز، دستگيري و شکنجه­هاي غيرقانوني و خودسرانه فعالان فرهنگي و سياسي در آذربايجان جنوبي اقدام مي­کنند.

مسلما دوستان فدراليست آذربايجان جنوبي منتظرند از سوي به اصطلاح احزاب و روشنفکران سوسيال-دموكرات، ليبرال-دموکرات، پلوراليست و طرفدار حقوق بشر فارس؟! صداي اعتراضي بر عليه دولت فاشيست فارس درآيد و فارسهاي سوسيال-دموكرات و ليبرال-دموکرات؟! به نداي فدراليست­خواهي آنان پاسخ متقابل دهند. اما دوستان فدراليست؟! هيچ پاسخي از سوي هم­مسلکان خيالي فارس­شان دريافت نمي­کنند. با اين حال همچنان اميدوارند که از سوي تهران، يا حداقل از سوي شبه­روشنفکران سوسيال-دموكرات و ليبرال-دموکرات فارس نداي فدراليسم سر داده شود و آنان نيز خوشحال شوند که بالاخره خطر تجزيه ايران عزيز؟! رفع شده و جبهه متحدي از ليبرال-دموکراتهاي فدراليست فارس، ترک، عرب، کرد؟! و ... تشکيل شده و فاشيستها و شوونيستهاي اشغالگر اصلاح شوند و رؤياي ايراني متکثر، ليبرال-دموکرات، مترقي، توسعه­يافته و پايبند اصول اعلاميه جهاني حقوق بشر تحقق خواهد يافت.

اين خيال­پردازيها براي نوشتن رمان و يا ارائه ايده­هايي مانند مدينه فاضله، که البته فيلسوفان معروف هزاران سال پيش اين ايده­هاي خوش­بينانه را ارائه داده­اند، بسيار خوب است، اما براي ملتي که در صد سال اخير تحت سلطه يکي از کثيف­ترين و ظالمانه­ترين نظام­هاي حکومتي فاشيستي جهان مجهز به يک ايدئولوژي توتاليتر با صدها نظريه­پرداز، بوروکراسي گسترده، دستگاه امنيتي و انتظامي مخوف، دهها ميليارد دلار بودجه و مهمتر از آن شبه­روشنفکران و بوروکراتها و تکنوکراتهاي مانقورت ترک که نقش حامي و نگهبان و جاده­صاف­کن منافع نامشروع توتاليتريسم فارس در آذربايجان را بازي مي­کنند و فرهنگ، سياست، اقتصاد و ... آذربايجان را به استعمار توتاليتريسم فارس درآورده­اند، توسعه اقتصادي در آذربايجان را به بن­بست رسانده­اند و فقر و فلاکت را در همه جاي آذربايجان پراکنده­اند، نمي­تواند درمان درد آذربايجان باشد. در صد سال اخير هويت ملي و اجتماعي ترک آذربايجاني را جعل نموده، هويت فارسي (ايراني) را به او تحميل کرده­اند. شخصيتهاي فرهنگي و سياسي ملي واقعي آذربايجان همگي يا به خارج رانده شده­اند يا در داخل منزوي شده­اند ويا در گوشه­هاي زندان به سر مي­برند. در عوض مشتي دزد، جاني، خودفروخته و لمپن به عنوان جيره­خوار توتاليتريسم فارس سرنوشت فرهنگي، سياسي، اقتصادي و ... آذربايجان را در راستاي منافع نامشروع فارسهاي اشغالگر آذربايجان به دست گرفته­اند، فرصتي براي خيال­پردازي و خوش­بيني به نظام توتاليتر فارس و شبه­روشنفکران نظريه­پرداز آن وجود ندارد و بايستي صرفا با زمينه­سازي فکري و تشکيلاتي ملت ترک آذربايجان جنوبي را براي مبارزه­اي طولاني و پرهزينه آماده نمود.

مبازره ملي براي آزادي آذربايجان جنوبي مانند هر جنبش اجتماعي که به دنبال تغيير در ساختارهاي فرهنگي، سياسي و اقتصادي جامعه خود است، بدون تغيير در نحوه نگرش ملت ترک آذربايجان جنوبي نسبت به هويت ملي خود و رهايي از هويت جعلي و تحميلي توتاليتريسم فارس امکان­پذير نمي­باشد. در همين راستا تغيير در نحوه شناخت هم به معني متعارف آن و هم به معناي علمي آن در ميان فعالان فکري، فرهنگي و سياسي آذربايجان جنوبي پيش شرط اصلي عمل سياسي برمبناي هويت ملي و منافع ملي آذربايجان جنوبي است. به همين جهت مبارزه بر سر شکل دادن به نمادها، سمبلها، و شعارها و اصطلاحات، تئوريهاي تاريخي، فکري، فرهنگي و سياسي مستقل آذربايجان جنوبي و بيرون راندن نمادها، سمبلها، شعارها و اصطلاحات، تئوريهاي جعلي و تحميلي توتاليتريسم فارس در آذربايجان جنوبي ضرورت فوري و اوليه است.

هنوز بسياري از فعالين فرهنگي و سياسي آذربايجان جنوبي به اهميت مبارزه بر سر سمبلها، نمادها، شعارها، اصطلاحات و تئوريها که هر کدام مبتني بر فرضيه­ها، مفاهيم و گزاره­هاي خاص هر نيروي اجتماعي است که علايق، ارزشها و منافع آنان را نمايندگي مي­کنند، واقف نيستند و يا اهميت کافي به آنها نمي­دهند. در حالي که عمل سياسي معطوف به آزادي آذربايجان جنوبي از اشغال توتاليتريسم فارس محتاج بنيانهاي نظري عميق و مستحکمي است که بدون تبيين قدرتمند آن از سوي فعالان فکري، فرهنگي و سياسي آذربايجان جنوبي خطر انحراف از منافع ملي آذربايجان جنوبي را به دنبال خواهد داشت. اگر به صورت مثالي رابطه نظر و عمل را در يک جنبش اجتماعي بخواهيم به طور نسبي نشان دهيم مي­توان گفت همانند طراحي و ساخت بناي عظيمي مي­ماند که مطالعه و طراحي و نقشه­کشي آن بنيان نظري و احداث بنا بعد عملي آن مي­باشد. بدون مطالعه و طرح و نقشه مهندسي نمي­توان بنايي عظيم احداث کرد.

اگر تحولات فکري، فرهنگي و سياسي 150 سال اخير آذربايجان جنوبي را از نظر بگذرانيم متوجه خواهيم شد که ترکهاي آذربايجان جنوبي يکي از پيشروترين ملتها در اخذ جلوه­هاي مختلف مدرنيته غربي در خاور ميانه بوده­اند. اما چرا اکنون اين ملت در وضعيتي مستعمره قرار دارد و مشتي فارس عقده­اي و فاشيست سرنوشت آن را به دست گرفته و عقده­ها و کينه­توزي­هاي بدوي خود را در آن خالي مي­کنند. اين موضوع مي­تواند سوژه مطالعات گسترده و پايان­نامه­هاي دانشجويان تحصيلات تکميلي و ساير صاحب­نظران قرار گيرد. اما به طور اجمال و خلاصه مي­توان گفت شبه­روشنفکران و فعالان فکري، فرهنگي و سياسي آذربايجان در نيمه دوم قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم درک دقيقي از تحولات نظام بين­الملل و به ويژه گذار از مفهوم سنتی هويت اجتماعي (امت) به مفهوم مدرن هويت ملي که تشکيل نظام دولت-ملت (nation-state) مدرن بر اساس هويت زباني و تاريخي و فرهنگي هر ملتي فارغ از تعلقات مذهبي تجسم مي­يافت نداشتند و به ويژه تعلقات مذهبي را در درجات بعدي اهميت تشکيل دهنده هويت ملي به عنوان بعدي از ميراث فرهنگي و تاريخي هر ملت را شامل مي­شد و نقش زبان و هويت قومي و ملي در تشکيل دولت-ملتهاي جديد بسيار برجسته بود. به همين دليل ما مي­بينيم که از زمان کنگره وستفالي در 1648 که آن را زمان آغاز شکل­گيري دولت-ملت مدرن در نظام بين­الملل مي­دانند تعداد انگشت­شمار دولت-ملتهاي اروپايي، به تدريج افزايش يافته و اکنون به بيش از 50 دولت-ملت رسيده است. در خرداد 1385 مونته­نگرو با 650هزار نفر جمعيت از صربستان جدا شد و استقلال خود را اعلام کرد. کوزوو نيز مراحل استقلال خود را از صربستان عليرغم موانع موجود به پيش مي­برد. يعني روند تشکيل دولت-ملتهاي جديد بر مبناي هويت زباني و ملي حتي در اروپا نيز ادامه دارد و متوقف نشده است.

در هر حال شبه­روشنفکران و فعالان فکري، سياسي و فرهنگي آذربايجان جنوبي در نيمه دوم قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم مانند فتحعلي آخوندزاده، عبدالرحيم طالبوف، زين­العابدين مراغه­اي، ميرزا يوسف مشيرالدوله تبريزي، سيد حسن تقي­زاده، احمد کسروي، تقي اراني، اسماعيل اميرخيزي، محمدعلي خان تربيت، ميرزا حسن رشديه و ... تحولات عميق در مفهوم هويت اجتماعي و گذر از انديشه امت اسلامي يا امت يا ملت شيعه به مفهوم هويت ملي مدرن بر مبناي هويت زباني را به درستي درک نمي­کردند و به همين جهت در خطايي تاريخي و ذلت­بار و خانمان­برانداز، ملت در مفهوم سنتي يعني پيروان يک شريعت را با ملت به عنوان شهروندان يک دولت-ملت داراي هويت زباني و ملي واحد را اشتباه گرفتند و زبان و قوميت فارسي را به عنوان بنيان و پايه دولت-ملت شبه­مدرن ايران تعيين کردند و وقتي انقلاب مشروطه با جانفشاني­ها و مرارتها و خون شهداي ترک آذربايجاني به نتيجه رسيد، در قانون اساسي آن نه اشاره­اي به هويت ملي و زباني ترک آذربايجاني وجود داشت و نه سهمي در پازل هويتي ايران شبه­مدرن براي آذربايجان در نظر گرفته شد و موجوديتي توتاليتر و تماميت­خواه به نام ايران فارس با حماقتها و ندانم­کاري­هاي مشتي ساده­لوح و بعضا، همانند کسروي و تقي­زاده، خودفروخته شکل گرفت و ترک آذربايجان جنوبي به عنوان مستعمره آن بايستي هويت ملي خود را از دست داده و در هويت جعلي فارسي مستحيل مي­شد. تنها قانون انجمنهاي ايالتي و ولايتي براي جلوگيري از تمرکز بيش از اندازه قدرت در مرکز در نظر گرفته شد که البته با توجه به ماهيت توتاليتر و يکسان­ساز دولت-ملت شبه­مدرن فارس (ايران) هيچ وقت اجرا نگرديد.

توضيح نقش شبه روشنفکران ترک آذربايجاني در مستعمره کردن آذربايجان براي فارسها، به معني ناديده گرفتن ساير عوامل بين­المللي و داخلي مانند نقش روحانيت محافظه­کار و عرب­گرا و فارس­گراي آذربايجان و نقش انگلستان و روسيه تزاري و کمونيستي در به قدرت رساندن توتاليتريسم فارس نيست. اما نقش عوامل داخلي آذربايجان به ويژه شبه­روشنفکران ترک و روحانيت محافظه­کار که داراي گرايشات ملي ترکي نبودند و در سوداي آباد کردن قم، مشهد، نجف، کربلا، تهران، اصفهان و يزد، کاملا در اين روند برجسته بود، و به همين جهت در آذربايجان جنوبي علي­رغم جنايتها، خيانتها، توهين­ها، تحقيرها و استعمار آن توسط فارسها، جنبش ملي براي مقابله با آن به شکلي طولاني و سراسري شکل نگرفت، زيرا دشمن در خانه لانه کرده بود. شبه­روشنفکران ترک آذربايجان جنوبي به جاي ايجاد روزنامه، مجله و ادبيات ملي ترکي، در استانبول، باکو و برلين براي ترکهای آذربایجان جنوبی روزنامه، مجله و کتاب به زبان فارسي توليد مي­کردند و ادبيات ملي مدرن براي فارسها ايجاد مي­نمودند. برخي ديگر براي فارسها مدرسه مدرن (حسن رشديه) و مدرسه کر و لالها (جبار باغچه­بان) ايجاد مي­کردند.

در حالي که کردها، ارامنه، ترکهاي آذربايجان شمالي، ترکهاي ترکيه و حتي قبايل آفريقايي متوجه اهميت تشکيل دولت-ملت مدرن در نظام بين­الملل و حفظ هويت ملي و منافع ملي خود شده بودند، اما مشتي شبه­روشنفکر احمق و بعضا نفهم و خودفروخته براي مستعمره کردن آذربايجان و بيدار کردن روح به اصطلاح ملي در ميان قوم فارس مي­کوشيدند. اين شبه­روشنفکران به همراه حکام نالايق قاجار به جای اينکه ترک آذربايجاني پيشرفته­تر از فارس را در آن زمان بر فارس حاکم نمايند، برعکس فارس عقب­مانده در کويرهاي مرکزي ايران را از خواب بيدار کرده و براي او دولت ملي تشکيل داده و ترک آذربايجاني را مستعمره او کردند. در حالي که مي­توانستند فارس به خواب رفته را مستعمره ترک آذربايجاني نمايند و تبريز را پايتخت دولت-ملت مدرن آذربايجان قرار دهند. اين جماعت شبه­روشنفکر در صدوپنجاه سال اخير حماقتي مرتکب شده­اند که امروزه آذربايجاني به راحتي نخواهد توانست آثار مصيبت­بار آن را از بين ببرد.

اين ايضاح فقط براي نشان دادن اهميت بعد نظري جنبش اجتماعي حرکت ملي آذربايجان جنوبي در شرايط کنوني ارائه شد. اکنون نيز توتاليتريسم فارس هم از سوي مرکز سرکوب، سياستهاي استعماري خود را طراحي و به اجرا مي­گذارد و هم در داخل آذربايجان موفق به تقويت نيروي اجتماعي حامي خود شده است و لازم است اين نيروي اجتماعي که بخش زيادي از توده ملت ترک آذربايجان جنوبي را نيز فريفته و با خود همراه ساخته است از طريق تغيير در شناخت ملت نسبت به هويت ملي واقعي­اش براي گام برداشتن در راستاي منافع ملي آذربايجان آماده گردد. غيبت انديشه هويت ملي مستقل و دولت-ملت مدرن و دموکراتيک و مستقل ترکي آذربايجان جنوبي در صدوپنجاه سال اخير مهمترين نقطه ضعف تمامي تحولات فکري، فرهنگي و سياسي آذربايجان جنوبي بوده است. هر چند که علت غيبت اين انديشه نيز مي­تواند موضوع مطالعات تاريخي و فرهنگي گسترده­اي باشد.

در اين راستا در اين نوشتار به پاره­اي از بيانيه­ها و مقالات نوشته شده در سايتهاي آذربايجان جنوبي اشاره نموده و بعضي از ديدگاه­ها و سمبلها و عبارات استفاده شده در اين متون را مورد نقد و بررسي قرار خواهيم داد. مطمئنا همه کساني که قلبشان براي آذربايجان مي­تپد و به عشق آزادي و پيشرفت آذربايجان جنوبي فعاليت مي­کنند و آرزوي ديدن روزي را دارند که در زير پرچم «جمهوري ترک آذربايجان جنوبي» زندگي کنند مورد احترام قلبي همه فعالان حرکت ملي آذربايجان مي­باشند و احترام به آنها يکي از بزرگترين احساسات و گرايشات هر آذربایجانی می­باشد. اما در راستاي منافع ملي آذربايجان و با استفاده از عالم مجازي (اينترنت) ديدگاههاي مطرح شده در اين متون را مورد نقد قرار مي­دهيم. نام بردن از اشخاص صرفا جهت دقيق بودن متن مورد اشاره بوده و در صورت اشاره به تناقضات نظري و عملي اين متون منظور کوچک کردن يا توهين به شخص خاصي نيست.

از مهمترين عبارات پارادوکسيکال که هنوز پاره­اي از نويسندگان و فعالان فرهنگي و سياسي آذربايجان از آن بدون توجه به بنيان نظري ايران شبه­مدرن استفاده مي­کنند عبارات ترکهاي ايران، آذربايجان ايران، اقوام و ملل ايراني و عباراتي از اين دست است. همانگونه که قبلا اشاره شد مفهوم ايران شبه­مدرن مفهومي توتاليتر و تماميت­خواه است که فقط قوم فارس را نمايندگي مي­کند و وقتي شبه­روشنفکران فارس به کلماتي مانند اقوام و ملل ايراني اشاره مي­کنند منظور آنها اقوام تاجيک در افغانستان و تاجيکستان و ازسوي ديگر فارس بودن ملل و اقوام تحت سلطه آنان مانند بلوچها، کردها، گيلکها و ... در ايران است، اعراب و ترکهاي آذربايجان را آنها ايراني و فارس نمي­دانند و به همين جهت در صد سال اخير در جهت نابودي هويت ملي ترکها و اعراب بي­وقفه تلاش کرده­اند و اکنون نيز مي­کنند. وقتي آنها مي­گويند ملت ايران، فرهنگ ايراني، ادبيات ايراني، تمدن ايراني و ... چيزي بيش از فارس را منظور نظر نمي­دارند. ما نمي­توانيم در حالي که نه دولت توتاليتر فارس و نه شبه­روشنفکران نظريه­پرداز آن ما را ايراني نمي­دانند و در هنگام عيد نوروز رؤساي جمهورشان (خاتمي و احمدي­نژاد) عيد نوروز را فقط به فارس­­زبانان تبريک مي­گويند خود را به زور ايراني بدانيم. به طور خلاصه کلمه ايران در صد سال اخير به طور رسمی نمايانگر دولت-ملت فارس می­باشد و اميد به تغيير آن به کشوری کثيرالمله در قالبی فدرال جز از توهمات از چيز ديگری نشأت نمی­گيرد.

ترک آذربايجان جنوبي نيازي به پسوند منحوس ايراني ندارد و کاربرد کلمه ايران که اکنون آذربايجان را در اشغال خود دارد مي­تواند مشروعيت دادن به اين اشغال تلقي شود. عبارت ملت ترک آذربايجان جنوبي هم به لحاظ نظري و هم فرهنگي و تاريخي و هم عملي عبارت دقيق­تري است و هدف و خواستهاي سياسي و فرهنگي ما را بهتر پوشش مي­دهد. اگر اشاره شود که ترکهاي ساکن خراسان، قشقايي و غيره را نيز در نظر دارند که پاسخ اين است که ملتها با توجه به جغرافياي سياسي و تواناييهاي خود بر اساس اصل خودياري (self-help) اهداف و منافع ملي­شان را تعريف مي­کنند و ترکهاي خراسان و قشقايي که با آذربايجان فاصله جغرافيايي دارند مسئول منافع ملي خودشان هستند و ما توان تأمين منافع ملي آنان را نداريم و چه بسا آنان خودشان در پي آن نيستند. همان طور که آتاتورک در سالهاي 1919-1923، وقتي ديد بقيه ترکهاي جهان از جمله ترکهاي آذربايجان جنوبي در خواب خوش آرميده­اند و يا براي ديگران (فارسها) نوکری مي­کنند، آرمان دولت بزرگ و واحد ترک از درياي آدرياتيک تا ديوار چين را به تاريخ سپرد و به جمهوري ترکيه به عنوان تنها شق ممکن از شقوق مختلف تمسک جست و حداقل ترکيه فعلي را از چنگال استعمارگران غربي نجات داد و اکنون نيز جمهوري ترکيه بر اساس همان استراتژي صرفا منافع ملي ترکهاي ترکيه را پي­گيري مي­کند، ما نيز توان محدودمان را فقط بايستي براي ترکهاي آذربايجان جنوبي بسيج کنيم.

جناب آقاي سعيد متين­پور از فعالان فکري، فرهنگي و سياسي حرکت ملي آذربايجان که اکنون متأسفانه در زندان توتاليتريسم فارس می­باشد در مقالات متعددشان از جمله در مقاله اخيرشان «هاراي هاراي من تورکم، ابديله­شه بيلير» از عبارت جنبش تورکهاي ايران استفاده کرده بودند که به نظر مي­رسد در درون ايران فعلي و حتي آينده جايي براي تورک آذربايجاني وجود ندارد مگر به عنوان مستعمره، و رهايي از آن نيازمند سمبلها و نمادها و تئوريها و به طور کلي گفتمان خاص و مستقل ترکي آذربايجان جنوبي است.

همچنين در «بيانيه مهم و تحليلي جنبش دانشجويي آذربايجان در آستانه اولين سالگرد قيام خونين و ضد آپارتايدي ملت آذربايجان» نکات مهمي در راستاي منافع ملي آذربايجان مورد توجه قرار گرفته است که تأکيد بر «حق تعيين سرنوشت ملت آذربايجان» مهمترين آن است. اما عبارت «رسمي شدن زبان ترکي در ايران» در تضاد با «حق تعيين سرنوشت ملي» قرار مي­گيرد. زيرا اگر ملت آذربايجان حق تعيين سرنوشت ملي خود را به دست آورد اولا در درون ايران قرار نخواهد گرفت و دولت-ملت مستقل خود را تشکيل خواهد داد و ثانيا زبان آن نيز تبعا ترکي آذربايجاني خواهد بود. تناقضي که در اين متن وجود دارد اين است که رسمي شدن زبان ترکي در درون دولت-ملت فارس (ايران) امکان­پذير نخواهد بود و تشديد سياستهاي سرکوب­گرانه توتاليتريسم فارس علي­رغم فعاليتهاي مدني ملت آذربايجان، در همين راستا تحقق مي­يابد. حتي اصل 15 قانون اساسي توتاليتريسم فارس نيز هيچ­وقت شانسي براي اجرا نخواهد داشت (رجوع كنيد به: قانون چشم­انداز بيست ساله و تخصيص بودجه­هاي كلان در داخل و خارج براي گسترش زبان فارسي). لازم به ذکر است به نظر آرنت، توتاليتريسم حکومت فاقد قانون و يا شخصي و خودکامه نيست و نمي­توان آن را از نقطه­نظر تمايز مشهور بين حکومت خودکامه و قانوني شناخت. توتاليتريسم حکومتي قانوني است ليکن در اين حکومت قانون مورد نظر موضوعه نيست، بلکه قانوني کلي، از پيش داده شده و تغييرناپذير است و حکام خود را صرفا مجري آن مي­دانند. تداوم حکومت توتاليتر شکل دادن به هويت يکسان­سازي شده واحد فارس و نابودي هويتهاي متکثر ملي را در پي دارد. بنابراين انتظار تغيير سياستهاي توتاليتريسم فارس در اين خصوص بيهوده است (براي مطالعه بيشتر در خصوص ويژگيهاي نظامهاي توتاليتر رجوع کنيد به: هانا آرنت، «توتاليتريسم»، ترجمه محسن ثلاثي).

«بيانيه دانشجويان تورک دانشگاه­هاي استان گيلان در سالگرد قيام ملي يک خرداد» نيز سعي کرده است در درون دولت-ملت فارس (ايران) خواهان رفع تبعيض­هاي فرهنگي، سياسي و اقتصادي بر عليه ملت آذربايجان در درون ايران شود. اين درخواستها هر چند براي اتمام حجت با حکومت توتاليتر فارس ضروري است اما با توجه به اينکه در 17 سال اخير از اين گونه بيانيه­ها و مکتوبات به حکومت توتاليتر فارس به کرات ارسال شده است، ولي آنان از شدت نخوت و کبر و غرور افراطي که دچار آن شده­اند حتي يکي از اين نامه­ها را جواب نداده­اند. بنابراين بايستي با مفهوم دولت-ملت فارس (ايران) حداقل به لحاظ نظري خداحافظي کرد و فقط به ملت آذربايجان رجوع کرد و آزادي ملت آذربايجان از اشغال توتاليتريسم فارس را هدف قرار داد.

جناب آقاي احد واحدي در مطلبي تحت عنوان «خرداد 85 و درسهايي که از آن مي­توان گرفت»، ايران را با کلمه کشورمان معرفي کرده است. ظاهرا ايشان متوجه اينکه ايران فقط کشور فارسها است نيستند و به عنوان يک ترک آذربايجاني که فاقد دولت-ملت مستقل بوده و مستعمره فارس است در درون آن به دنبال راه نجاتي براي ملت آذربايجان است. همانگونه که اشاره شد، همه اين نگرشها ناشي از عدم آشنايي با بنيانهاي نظري توتاليتريسم فارس است.

تشکل آرمان دانشگاه آزاد اسلامي تبريز که يکي از تشکلهاي فعال جنبش دانشجويي آذربايجان مي­باشد نيز در بيانيه­اي که به مناسبت تعليق تعدادي از دانشجويان عضو آن تشکل و فشارهاي وارده بر آن از سوي ارگانهاي امنيتي دانشگاه و غيره داده بود و به اين فشارها و تضييق­ها اعتراض کرده بود. در وبلاگ تشکل آرمان اشاره شده است، «با انتشار بيانيه تشکل آرمان در سايتهاي خبري مهم، از جمله ايلنا و ايسنا، روزنامه­هاي کثيرالانتشار مستقل نيز در روز سه­شنبه به انتشار اين خبر پرداختند که مي­توان به روزنامه شرق و اعتماد اشاره نمود.»

روزنامه­هاي ظاهرا غير دولتي شرق و اعتماد که همگي کاغذ با قيمت سوبسيددار دريافت مي­کنند همگي از مبلغان دو آتشه توتاليتريسم فارس مي­باشند و در قيام ملي، مدني و دموکراتيک ملت آذربايجان در خرداد 1385 همگي يکصدا به حمايت از حکومت توتاليتر فارس و تماميت ارضي کذايي آن برخاستند. اين روزنامه­ها در انعکاس اخبار فعاليتهاي جنبش دانشجويي در راستاي همان نگرش تماميت­خواهشان سعي مي­کنندآن را در زير مجموعه جنبش دانشجويي فاشيست فارس قرار دهند. اينکه تشکل آرمان به عنوان يکي از فعال­ترين تشکلهاي جنبش دانشجويي آذربايجان از انعکاس بيانيه­اش در رسانه­هاي فاشيسم فارس اظهار خوشحالي مي­کند جاي بسي شگفتي و تعجب دارد.

مجمع دانشگاهيان آذربايجاني (توپلوم) که در سالهاي نه چندان دور به شکل قابل توجهي در جنبش دانشجويي آذربايجان در قالبي محافظه­کارانه فعال بود، مدتي بود که شايد به دلايل امنيتي و غيره کم­تحرک به نظر مي­رسيد اما اخيرا بيانيه­هايي صادر کرده است و به نظر مي­رسد علائمي از حرکت دوباره آن ديده مي­شود. اما چارچوب محافظه­کارانه آن همچنان حفظ شده است. در شرايطي که توتاليتريسم فارس هرگونه درخواست حقوق ملي از سوي ملت آذربايجان را با خشونت تمام سرکوب مي­کند، راديکال شدن درخواستها و فضاي کلي حرکت ملي آذربايجان طبيعي است. هر چند تقريبا تمامي فعالان همچنان بر فعاليت مدني و دموکراتيک و عاري از هرگونه خشونت تأکيد مي­کنند، با اين حال مجمع دانشگاهيان آذربايجاني با عدم توجه به پويايي صحنه سياسي همچنان بر مواضع محافظه­کارانه­اش اصرار مي­ورزد و به همين دليل آرام آرام از متن فعاليتهاي حرکت ملي آذربايجان به حاشيه رانده مي­شود. دوستان فعال در توپلوم بايستي دقت نمايند حرکت ملي و همچنين توتاليتريسم فارس در سال 1378 قرار ندارند. ديدار اخير آنان با ميرمحمود يکانلی از عوامل خود فروخته سرشناس نيز چيزی جز حرکتی در خلاف مسير منافع ملی آذربايجان نمی­باشد. برای مطرح کردن يک گروه راههای مشروع­تر و منطقی­تری وجود دارد.

بيانيه اخير توپلوم در تشکر از اعلمي نماينده مجلس توتاليتريسم فارس به خاطر دفاع او از حقوق ملت آذربايجان از آن نوع بيانيه­هاي توپلوم است که به هيچ وجه در شرايط فعلي قابل توجيه نيست. اصولا براي تأييد فردي و احتمالا مطرح کردن و حتي کشاندن وي به سوي حرکت ملي آذربايجان، آن هم فردي که چند بار عضو مجلس بوده و در شرايط فعلي عضو اصلي کميسيون امنيت ملي مجلس کذايي مي­باشد، شناخت کامل وي ضرورت دارد. وي فردي به تمام معنا فارس­گرا (ايران­گرا)، ضد آذربايجاني و هوچي­گري قهار در فريب مردم عادي براي جمع­آوري آراست که توتاليتريسم فارس شديدا به اين گونه شارلاتانهاي سياسي نيازمند است که در تبريز و ساير شهرهاي آذربايجان ملت آذربايجان را با هوچي­گري فريفته و آنان را به سر صندوقهاي رأي بياورند و سپس همان آرا را با قيمتي مناسب که در حقيقت حق حاکميت ملت آذربايجان است به توتاليتريسم فارس بفروشند و منافع نامشروع شخصي­شان را تأمين کنند.

البته اعلمي سياست­بازي جاه­طلب مي­باشد که در سوداي قرار گرفتن در پست رياست جمهوري دولت توتاليتر فارس بود و کانديداي رياست جمهوري شد که از سوي شوراي نگهبان براي اين پست مناسب تشخيص داده نشد. زيرا دست­بوساني مانند احمدي­نژاد حضور دارند که داراي اولويت براي پست رياست جمهوري مي­باشند.

اعلمي بارها از حفظ منافع ملي ايران (فارس) سخن مي­گويد و دولت را به خاطر عدم توجه به منافع ملي مورد انتقاد قرار مي­دهد. ايشان از منافع ملي کدام ملت سخن مي­گويند؟ آيا در اين کشور موسوم به ايران، چيزي غير از منافع ملي فارس وجود دارد؟ يا حتما فکر مي­کنيد ايشان در کميسيون امنيت ملي مجلس از منافع ملي ملت ترک آذربايجان جنوبي دفاع مي­کنند؟ نه خير ايشان در آن جلسات براي سرکوب فعالين حرکت ملي آذربايجان طرح مي­دهند و تصميم­گيري مي­کنند.

البته ممکن است به خاطر پاره­اي از تندروي­هاي اعلمي براي جلب آراي عمومي، وي از سوي شوراي نگهبان رد صلاحيت شود که تاکنون بسيار بوده­اند افرادي که قبلا از عناصر اصلي توتاليتريسم فارس بودند اما اکنون منزوي شده­اند. اين گونه جابجايي­ها و کشاکشها در درون نظامهاي توتاليتر را نبايستي با رقابتها و جابجاييهاي قدرت در نظامهاي دموکراتيک ليبرال مقايسه کردکه هر دو ماهيتي کاملا متفاوت از همديگر دارند. رقابت بين دامادها و پسران صدام در نظام سابق توتاليتر عراق نيز از همين قماش رقابتهاي موجود در درون جناحهاي نظامهاي توتاليتر بود.

خطر نفوذ عناصر ماکياوليست و فرصت­طلب که اعتقادي به اهداف و منافع ملي آذربايجان ندارند با پيشرفت قدرت و حوزه نفوذ و تأثيرگذاري حرکت ملي آذربايجان افزايش خواهد يافت و اظهارات افرادي مانند اعلمي که تا ديروز حتي حاضر به سخنراني به زبان ترکي نبود اکنون خودش را جزو علاقمندان به حفظ آثار تاريخي، فرهنگي و هويت ملي آذربايجان نشان مي­دهد از همين نوع فعاليتهاست. سال قبل به دنبال قيام ملي، مدني و دموکراتيک ملت آذربايجان، افراد سرشناسي که سالها سر در آخور توتاليتريسم فارس داشتند مانند مير محمود يکانلي، غريباني و احمد حکيمي­پور نمايندگان سابق مجلس توتاليتريسم فارس، به تکاپو افتاده بودند تا از خون مقدس شهداي آذربايجان که توسط شوونيسم فارس به زمين ريخته شده بود براي خود نمدي بدوزند. خطر عناصر فرصت­طلب در آينده بيش از پيش افزايش خواهد يافت و شناساندن اين عناصر به فعالان حرکت ملي و ملت آذربايجان ضروري است.

جناب آقاي پرويز زارع شاهمرسي در مقاله­اي تحت عنوان: «علل رشد پان­ترکيسم در آذربايجان» چند ماه پيش به بررسي روند تحولات سالهاي اخير حرکت ملي آذربايجان پرداخته بود و از همان اصطلاحي که عوامل توتاليتريسم فارس براي ناميدن حرکت ملي آذربايجان استفاده مي­کنند، استفاده کرده بود. مقاله فاقد هر گونه بنيان نظري بود و اساسا توضيحي هم که در خصوص مفهوم پان­ترکيسم ارائه کرده بود نارسا بود. نويسنده به نظر خودش سعي کرده بود با ذکر تحولات سالهاي اخير در حرکت ملي با ژستي علمي مثلا رشد حرکت ملي را علت­يابي نموده و توضيح دهد. لازم به توضيح است که اکنون در روابط بين­الملل و علوم سياسي، انديشه­اي به نام پان­ترکيسم وجود ندارد. اين انديشه در سالهاي پاياني قرن نوزدهم از سوي پاره­اي از ناسيوناليست­هاي تورک براي تشکيل دولت-ملت واحد بزرگ تورک متشکل از تمامي اقوام ترک ارائه شده بود و يکي دانستن اين تفکر با حرکت ملي آذربايجان که به دنبال به دست آوردن حق تعيين سرنوشت ملت ترک آذربايجان جنوبي و آزاد کردن آن از زير استعمار توتاليتريسم فارس مي­باشد، کاملا غيرعلمي و غير منطقي است. انعکاس اين گونه مطالب در سايتهاي آذربايجاني باعث تأسف است.

جناب آقاي سيد حيدر بيات از فعالان روحاني حرکت ملي آذربايجان مطلبي تحت عنوان «توسعه و آسيميله» نوشته­اند و اشاره کرده­اند که توسعه در ايران فقط شامل مرکز و اطراف آن مي­شود و تمام صنايع و کارخانه­ها در تهران و اطراف آن متمرکز مي­شود و بعد از انقلاب مناطقي مانند اصفهان، مشهد، يزد، کرمان، کرج و ... نيز به مرکز اضافه شده­اند. البته مطلب آقاي بيات بسيار کوتاه بود ولي لازم به ذکر است که قبل از انقلاب هم سرمايهگذاري حکومت فاشيست پهلوي در استانهاي فارس­زبان متمرکز بود و آذربايجان که در هنگام انقلاب مشروطه ثروتمندترين، توسعه­يافته­ترين و پرجمعيت­ترين مملکت ممالک محروسه قاجار به شمار مي­رفت و حدود 40درصد جمعيت کل ممالک محروسه قاجار را تشکيل مي­داد، به واسطه تبعيضها و فشارهاي توتاليتريسم پهلوي و استثمار منابع اقتصادي آذربايجان به نفع مناطق فارس­زبان و مهاجرت دادن ترکهاي آذربايجان به مناطق فارس­زبان از طريق جلوگيري از سرمايه­گذاري بخشهاي دولتي و خصوصي در آذربايجان در شرايط فعلي جمعيت آذربايجان به کمتر از بيست درصد جمعيت کشور موسوم به ايران رسيده است. اما با توجه به اينکه با گذشت زمان به دليل تداوم تبعيضها بر عليه آذربايجان و تداوم سرمايه­گذاريهاي کلان در مناطق فارس­زبان، روز به روز فاصله سطح توسعه اقتصادي، علمي و ... آذربايجان با آن مناطق بيشتر مي­شود. در هر حال آقاي بيات راهکاري براي خروج از اين بن­بست براي ملت آذربايجان ارائه نکرده بود.

در مطلبي ديگر که همزمان با انتخابات مجلس خبرگان توتاليتريسم در سال 1385 آقاي بيات نوشته و شکايت کرده بودند که لرها، شمالي­ها و ... برخلاف ترکها به ايشان مراجعه کرده و خواهان نامزدي ايشان براي مجلس خبرگان مي­شوند. اين انتقاد وشکايت از ترکها نه تنها بي­معني بلکه مشروع شمردن و تلاش براي مشروعيت بخشيدن به يک نظام اشغالگر در ميان ملت آذربايجان است. ظاهرا جناب آقاي بيات هنوز تکليف خود را مشخص نکرده­اند که آيا مي­خواهند مبارز حرکت ملي آذربايجان باشند يا عضو نهادهاي عالي نظام توتاليتر فارس، چون اين دو با هم قابل جمع نمي­باشند.

جناب آقاي مجيد نظري در مقاله «چرا حرکت ملي آذربايجان از کمبود روشنفکر رنج مي­برد؟» به مسئله کمبود نظريه­پرداز و روشنفکر در حرکت ملي آذربايجان پرداخته است. همانگونه که در بخش قبلي مقاله ارائه شد اکثريت نسل روشنفکران قبل و بعد از انقلاب مشروطه اعم از سکولارهاي چپ و راست يا مذهبي همگي گرايشات فارس­گرايانه و ضد ترکي آذربايجاني داشتند و تنها معدودي روشنفکر طرفدار هويت ملي در صدوپنجاه سال اخير در آذربايجان جنوبي ظهور کرده است که آنان هم به خاطر فضاي سياسي و فرهنگي بسته و توتاليتر امکان پرداختن به طراحي گفتماني مستقل براي تشکيل دولت-ملت مدرن ترکي آذربايجاني را نداشتند و تحت شرايط سرکوب و استعمار فرهنگي، سياسي، اقتصادي و ... توتاليتريسم فارس اجبارا به توليد آثار تاريخي و فرهنگي که به هيچ وجه نبايد وجه سياسي مي­داشتند اقدام کردند. اما با فروپاشي شوروي و رشد سرعت فرايند جهاني­شدن و به ويژه فراگير شدن انديشه­هاي پست­مدرن و فرو ريزي گفتمانهاي مدعي حقيقت­داني و يکسان­ساز و پذيرش متکثر بودن شناختهاي فلسفي، علمي و ... و همچنين تکثر در هويتهاي اجتماعي و تحت تأثير اين تحولات نظري و عملي مثبت در سياست بين­المللي، حرکت ملي آذربايجان در فاز جديد با سرعتي قابل قبول در دهه 1990 و هزاره جديد در حال رشد مي­باشد و مطمئنا روشنفکران خود را نيز توليد خواهد کرد. هر چند که ضعف در توليد نظري بايستي جبران شود و يکي از معضلات پيش روي حرکت ملي آذربايجان مي­باشد..

بيانيه سازمان دانش­آموختگان شعبه زنجان در خصوص برخورد با جنبش دانشجويي، در چارچوب تحولات دولت-ملت فارس (ايران) معني مي­يابد و ابدا در چارچوب دولت-ملت مستقل ترک آذربايجان جنوبي چيزي در آن وجود نداشت و انعکاس چنين مطالبي در سايتهاي آذربايجان چيزي جز خدمت به طرح و تبليغ گفتمان فارس­گرايي در آذربايجان جنوبي نيست.

جناب آقاي عباس مرادي در مقاله­اي با عنوان «نگاهي اجمالي به ريشه­هاي قيام ملت آذربايجان» اشاره کرده است که «آذربايجان در طول تاريخ همواره انترناسيوناليست و اومانيست بوده است»، آقاي مرادي، با توجه به اينکه از فرداي کنگره وستفالي در سال 1648 نظام دولت-ملت که بر مبناي هويت زباني و ملي ملتها شروع به شکل­گيري نموده است و ملتها صرفا به دنبال پيگيري منافع ملي خودخواهانه خود بوده­اند و تعداد دولت-ملتها مدام در حال افزايش بوده و مي­باشد، داشتن گرايشات انترناسيوناليستي و حرکت در مسير مخالف روند کلي نظام بين­المللي نه تنها براي ترک آذربايجاني افتخاري نيست بلکه خطايي استراتژيک است که وضعيت وخيم مستعمرگي فعلي آذربايجان براي فارسها را رقم زده است.

در بخش پاياني مقاله آقاي مرادي عذرخواهي «دوستان روشنفکر و دموکراسي­خواه فارس» از ملت آذربايجان را خواستار شده است. در حالي که همگان مي­دانند اين به اصطلاح دوستان روشنفکر و دموکراسي­خواه فارس در طول صد سال حاکميت توتاليتريسم فارس نه تنها مخالفتي با پروژه نابودي هويت ملي ملل ترک، عرب، کرد، بلوچ، ترکمن و ... نداشته­اند بلکه خود آنان از تغذيه­کنندگان تئوريک آن بوده­اند و درخواست آقاي مرادي و محتواي مقاله ايشان نشان­دهنده فقدان هر نوع مباني نظري و عملي در متن ايشان است.

جناب آقاي مصطفي برزگر عضو کميته مرکزي اتحاديه روشنفکران تورکمن در مقاله­اي تحت عنوان «ماهيت تضاد فارسيستي با جنبش خلقهاي ايران» ضمن ارائه تعريفي از فاشيسم خواهان تفکيک بين حکومت فاشيست اسلامي حاکم در ايران با پاتريوتيسم (ميهن­پرستي) اپوزيسيون فارس گرديده که در چارچوب حفظ تماميت ارضي کشور موسوم به ايران در چارچوب يک دموکراسي فدرال ايراني، که در بردارنده به رسميت شناختن حق حاکميت و تعيين سرنوشت خلقهاي غيرفارس در ايران باشد شده است که در آن صورت به نظر ايشان با اپوزيسيون فارس امکان توافق وجود دارد. ظاهرا آقاي برزگر اطلاعي از مواضع افراطي و فاشيستي شبه اپوزيسيون فارس در مخالفت با اعطاي هر نوع حق و حقوقي به ملل ترک، عرب، ترکمن، کرد و ... در کشور موسوم به ايران ندارد که از مواضع فاشيسم اسلامي حاکم نيز افراطي تر است. از سوي ديگر ايشان معني حق حاکميت ملي را نيز نمي دانند زيرا ملتي که حق حاکميت ملي آن يعني اراده عالي آن براي تعيين سرنوشت خويش در داخل و خارج به رسميت شناخته شده باشد نيازي ندارد که در زير سايه مفهومي توتاليتر و راسيست به نام ايران قرار گيرد. ايران شبه مدرن از هنگام تأسيس آن بعد از انقلاب مشروطه در سال 1906 (با نظريه­پردازي مشتي ابله و روشنفکرنماي عموما آذربايجاني مانند آخوندزاده، طالبوف و ...) هميشه به مفهوم دولت-ملت شبه مدرن توتاليتر فارس بوده است نه چيزي ديگر.

اين خطاهاي بنيادي در بيانيه «اتحاديه روشنفکران تورکمن» در 5 خرداد 1386، تحت عنوان «فراخوان به همه سازمانها و فعالين سياسي و مردم ايران جهت حمايت از مردم آذربايجان» نيز مشاهده مي­شود که درخواست کرده اند «ملت ايران متحد شويد و جهت دفاع از حيثيت و شرف انسان بودن خود بپاخيزيد». اين اتحاديه ظاهرا از وجود نظام بين المللي بنام «دولت-ملت» در کره زمين ناآگاه است و مفهوم «ملت ايران» را براي همه ملل ساکن در جغرافياي موسوم به ايران به کار برده است و خواهان به پا خواستن آنها به شکل متحد گرديده است، در صورتي که در جغرافياي موسوم به ايران تنها ملت فارس داراي رسميت و سلطه است و بقيه ملل مستعمره آن مي باشند و وجودشان آشکارا انکار مي­شود. بنابراين ملتي به نام ملت ايران ساخته و پرداخته توتاليتريسم فارس است که منظور دقيق آنها نيز ملت فارس است و از اين كلمه بي مسما صرفا براي فريب ديگر ملتها استفاده مي­شود و در درون آن هيچ هويت ملي ديگري به رسميت شناخته نمي­شود و ملل تورک، تورکمن، عرب، کرد، بلوچ و ... نمي­توانند در زير عنوان ايران قرار گيرند. هر چند اطلاق کلمه ايران براي اين منطقه نيز محل انتقادات جدي حتي از سوي پاره­اي از نويسندگان و روشنفکران فارس مانند مصطفي مليکان استاد فلسفه دانشگاه تربيت مدرس تهران، مهرزاد بروجردي و ... است.

جناب آقاي يونس شاملي در مقاله­اي با عنوان «نگاهي به طرح پيشنهادي گروه کار اقوام و مبحث ملي» اتحاد جمهوري خواهان، هرچند به درستي تناقضات ادعاهاي اتحاد جمهوري خواهان را به تصوير کشيده است که از نظام توتاليتر فعلي حاکم بر جغرافياي موسوم به ايران نيز افراطي­تر است، اما آقاي شاملي نمي­خواهد از مفهوم ايران که در صد سال اخير به نام فارس شناخته شده است فراتر رود. نظام توتاليتر فارس توانسته است در داخل و خارج، ايران را به نام فارس بشناساند و از نظر آنان در ايران فقط يک هويت ملي و آن هم هويت ملي فارس وجود دارد و بقيه بايستي در درون آن آسميله شوند. بنابراين عباراتي مانند «ترکان ايران»، «راه ايران براي دموکراسي و ترقي تنها از برابري کامل اين مليتها مي گذرد و نه برتري يکي بر ديگري»، «به نظر مي رسد کساني که به تعالي انسان، ترقي جامعه و پيشرفت ايران مي انديشند، بايد که زنگارهاي نژادپرستانه را از افکار خود بزدايند تا بتوانند در پرتو درک انسان گرايانه به يک برنامه اصولي، دمکراتيک و عادلانه دست يابند» ناشي از فقدان آگاهي نويسنده از مفهوم ايران در ابعاد نظري و عملي است.

آقاي شاملي! در نظام بين­الملل فعلي رسيدن به اهداف ملي بر اساس اصل خودياري (self-help) مستلزم ايجاد و افزايش قدرت ملي است و با توصيه­هاي اخلاقي و آرمانگرايانه بدون داشتن مبناي ملي نمي توان در چارچوب مفهوم توتاليتر ايران فارس به حقوق ملي ملل مستعمره شده توسط فارسها در جغرافياي موسوم به ايران دست يافت.

جناب آقاي آيدين تبريزي که معمولا به طور متناوب در سايتهاي آذربايجان جنوبي مطلب مي نويسند، مقاله اي تحت عنوان «تحليلي بر اعتراضات اول خرداد ماه در آذربايجان» در خردادماه1386 ارائه کرده اند. اين مقاله ايشان نيز متأسفانه پراز تناقضات نظري است. ايشان نيز مفهوم ايران را مصادره به مطلوب کرده اند و بدون توجه به مفهوم توتاليتر ايران (فارس) در صد سال اخير از عبارت مليتهاي ايراني استفاده کرده اند. البته مسلما منظور ايشان مانند همه استفاده کنندگان از عبارت مليتهاي ايراني، ملل ساکن در جغرافياي موسوم به ايران است که درصد سال اخير هويتهاي ملي آنان توسط توتاليتريسم فارس سرکوب شده و پروژه اي همه جانبه براي نابودي آنان در حال اجراست و شبه روشنفکران و شبه اپوزيسييون فارس نيز به شدت و قاطعيت حامي انديشه نظام ايران توتاليتر فارس مي باشند، به اين ترتيب استفاده از مفهومي توتاليتر براي ملتهاي تحت سلطه آن رسميت بخشيدن به سمبلها و ادعاها و گزاره­هاي وابسته به آن از سوي توتاليتريسم فارس است. در حاليکه ملل ترک، کرد، عرب، بلوچ، تورکمن و ... هر کدام بايستي از سمبلها، نمادها، مفاهيم، تئوريها و گزاره هاي مربوط به خود استفاده نمايند و از زير سلطه سمبلها و نمادهاي توتاليتريسم فارسي تا حد امكان بيرون بيايند.

عبارت رسانه هاي سراسري و گروههاي سراسري نيز از عباراتي است که آقاي آيدين تبريزي به کار برده اند. با توجه به سلطه نظام توتاليتر فارس بر جغرافياي موسوم به ايران در صد سال اخير، هيچ گونه رسانه مستقل، گروه، حزب، اتحاديه و جمعيت مستقل که نمايانگر و تمثيل کننده ملل ترک، کرد، عرب و ... باشد اجازه شکل گيري نداشته است و در صورت تشکيل نيز بلافاصله از سوي توتاليتريسم فارس تعطيل و سرکوب شده است و مي شود ولي رسانه ها و گروههاي وابسته به توتاليتريسم فارس به راحتي در حال فعاليت بوده اند. آنان حتي در آذربايجان، کردستان، عربستان (خوزستان)، بلوچستان، ترکمن صحرا و ... نيز صرفا تمثيل کننده منافع نامشروع توتاليتريسم فارس مي باشند. بنابراين نبايستي آنان را رسانه هاي سراسري ناميد و ناخواسته براي آنان مشروعيت ايجاد کرد.

آقاي آيدين تبريزي نيز سيستم فدرال با به رسميت شناخته شدن حق حاکميت بر سرنوشت خويش براي تمام مليتهاي ساکن ايران را براي مديريت کشوري چند مليتي احتمالي آينده ايران؟ را پيشنهاد کرده اند. ظاهرا ايشان نيز مانند بسياري متوجه نيستند که ملتي که حق حاکميتش بر سرنوشت خويش به رسميت شناخته شود خود داراي يک دولت- ملت مستقل است و نيازي به تقليل دادن هويت ملي خود به هويت محلي در درون يک دولت- ملت مرکزي را ندارد. احتمالا اين دوستان قانون اساسي شوروي سابق در خصوص داشتن حق حاکميت و حق جدايي از شوروي سابق را مد نظر قرار مي دهند که البته سيستم حقوقي شوروي سابق سيستمي مضحک و ظاهري بود و اساسا جمهوري هاي عضو دولت فدرال شوروي سابق هيچ گونه حقوق واقعي فدرال را نداشتند. زيرا سيستمي توتاليتر که همه اختيارات آن در مسکو متمرکز بود آن کشور را اداره مي کرد و بر اثر تضادها و ناکارآمديهاي داخلي و خارجي و رقابت با غرب قدرتمندتر از آن از هم پاشيد و مکانيسم حقوقي شوروي سابق عامل فروپاشي آن نبود. در سيستم هاي فدرال واقعي و دموکراتيک شناخته شده در جهان، واحدهاي عضو دولت فدرال داراي حق حاکميت ملي وحق جدايي نيستند.

وقتي توتاليتريسم حاکم فارس، شبه روشنفکران و شبه اپوزيسييون فارس هيچگونه حقي براي ملل ترک، عرب، کرد و ... قائل نيستند مطرح کردن فدراليسم در چارچوب ايران و تلاش براي حفظ تماميت ارضي جعلي آن بي معني است و اتلاف انرژي و وقت ملتهاي تحت سلطه مي باشد.

تظاهرات کنندگان ترک آذربايجان جنوبي در مقابل کنسولگري ايران (فارس) در استانبول اجراي بندهايي را خواستار شده اند که يکي از مهمترين بندهاي آن خواست «رسمي شدن زبان ترکي در ايران» است تاکنون نيز صدها نامه از سوي فعالين فرهنگي و سياسي آذربايجان جنوبي به مقامات توتاليتريسم فارس در تهران ارسال شده است و شعار «آنا ديلينده مدرسه» نيز در همين راستا در آذربايجان جنوبي مطرح گرديده است. تاکنون نه تنها يکي از اين نامه ها از سوي مقامات توتاليتريسم فارس پاسخ داده نشده است بلکه سختگيري بر مطبوعات بسيار ميانه روي ترک آذربايجاني نيز تشديد شده و همگي آنان تعطيل شده اند. زيرا در چارچوب دولت-ملت توتاليتر ايران (فارس) هيچ زباني غير از فارسي وجود ندارد. از زمان انقلاب مشروطيت نيز عليرغم تحولات گوناگون صورت گرفته تغييري در اين هويت ملي توتاليتر و تماميت خواه فارس صورت نگرفته است. به نظر ميرسد نبايستي خطاهاي روشنفکران و فعالان سياسي، انقلاب مشروطه، انقلاب 1979 و ... را تکرار کرد و زير مفهوم توتاليتر ايران فارس مجددا سينه زد. براي مبارزه در راستاي آزادي آذربايجان جنوبي از زير سلطه توتاليتريسم فارس اولين گام رها شدن از نمادها و سمبلهاي خود ساخته توتاليتريسم فارس مي باشد.

جناب آقاي محمدرضا گرديزي در مقاله­اي تحت عنوان «بحران مشروعيت ملي دولت جمهوري اسلامي و گروههاي سراسري فارس (تورک دئموکراتيک پيلاتفورمو)، قيام ملي و مدني خردادماه 1385 و آثار آن در تشديد جدايي بين هويت ملي ترک و هويت ملي فارس را مورد بحث قرار داده است. هرچند مقاله ايشان نکته­هاي مفيدي را متذکر شده است ولي از فقدان انسجام تئوريک رنج مي برد. به طور مشخص از مفهوم ايران فارس مورد نظر توتاليتريسم فارس خارج نشده است. براي مثال مي گويد: «نارضايتي در حال سرايت به لايه هاي فوقاني جامعه روشنفکري نواحي شمال غرب کشور است». اکنون اکثريت فعالين حرکت ملي از عبارت آذربايجان جنوبي که نام تاريخي و باستاني آن است استفاده مي­کنند و عبارت نواحي شمال غرب توسط عوامل و رسانه هاي وابسته به توتاليتريسم فارس در آذربايجان جنوبي جهت خوش خدمتي به سياستهاي استعمارگرانه فارس که هدف آن نابودي سمبلها و نمادهاي هويت ملي ترکهاي آذربايجان جنوبي است مورد استفاده قرار مي گيرد. براي مثال نشريات وابسته و جيره­خوار رژيم مانند ميثاق به جاي نام مقدس آذربايجان از عنوان جعلي و استعماري «نشريه شمال غرب کشور» استفاده مي کنند. بنابراين ضروري است در استفاده از نامها، سمبلها و نمادها دقت کافي به عمل آوريم.

عبارت «ترکان به عنوان شهروند ايران» در مقاله آقاي گرديزي مورد استفاده قرار گرفته است. اگر چه هم ابعاد نظري و هم عملي انقلاب مشروطه را عمدتا ترکهاي آذربايجان جنوبي به سرانجام رساندند،که سرانجام آن نيز شکل گيري دولت- ملت شبه مدرن فارس در کشور موسوم به ايران بوده است، اما با توجه به تز يک کشور يک زبان، از نظر سران و نظريه پردازان توتاليتريسم فارس هيچ ترکي با حفظ هويت ملي خويش شهروند ايران محسوب نمي شود و واجد هيچ حق ملي به عنوان ترک نيست و به همين جهت براي نابودي هويت ملي واقعي ترکي او در صد سال اخير کثيف­ترين سياستها از سوي توتاليتريسم فارس به کار بسته شده است.

در ادامه مقاله آقاي گرديزي اضافه کرده­اند «بديهي است نظامي با ماهيتي اين چنين ترک ستيز وخصلتي اين چنين آشکارا ضد آذربايجاني، به سختي مي تواند ممثل، نماينده و يا حافظ منافع ملي، فرهنگي، زباني، سياسي و اقتصادي خلق ترک و آذربايجان شمرده شود». وقتي به ترک ستيزي وضد آذربايجاني بودن رژيم اذعان مي شود، دقيقتر آن بود که به جاي عبارت «به سختي مي تواند ...» عبارت «ابدا نمي­تواند ممثل، نماينده و يا حافظ منافع ملي، فرهنگي، زباني، سياسي واقتصادي خلق ترک و آذربايجان شمرده شود»، استفاده شود.

همچنين آقاي گرديزي متذکر شده­اند «مسأله ملي ترکان، مساله فارسهاست، روشنفکران و خلق فارس از صدر تا ذيل براي احقاق حقوق نابود شده ترکها مسئولند، فارسهاي آزاده نيز بايد شرکت کنند». آقاي گرديزي! روشنفکران فارس يا آسميله شده ترک درصد سال اخير خودشان تئوري پرداز نابودي هويتهاي ترکهاي آذربايجان جنوبي بوده اند وتلاش بي وقفه اي کرده اند که ايران را صرفا به عنوان دولت ـ ملت فارس در داخل و خارج بشناسانند. اکنون چگونه قرار است به پيشنهاد شما يک شبه آنها توبه کرده به صف مدافعان حقوق ملي ترکهاي آذربايجان جنوبي بپيوندند. فارس آزاده اي که به قول شما مدافع حقوق نابود شده ترکهاي آذربايجان جنوبي باشد در عالم واقع وجود ندارد و اين گونه فارسها نيز ظاهرا اگر چيزي به نفع آذربايجان بر زبان آورند، اهداف شوم وتفرقه افکنانه اي دارند که به نمونه­اي جديد از اين نوع حمايتهاي شوم اشاره مي کنيم.

جبهه مشارکت منطقه زنجان و شاخه زنجان دانش آموختگان دفتر تحکيم وحدت در اطلاعيه هاي جداگانه اي به بازداشت غيرقانوني آقايان «سعيد متين پور» و «جليل غني لو» در خردادماه 1386 اعتراض کرده و آن را محکوم کرده اند. با توجه به اين که در ارديبهشت ماه و خردادماه 1386 صدها نفر از فعالين فرهنگي و سياسي ملت آذربايجان که به شکل کاملا مدني و مسالمت آميز فعاليت مي کنند دستگير شده اند ولي حضرات جبهه مشارکت و دانش آموختگان دفتر تحکيم وحدت که دم دفتر اصلي تهران در زنجان مي باشد با شگردي کثيف خواهان ايجاد اختلاف در صفوف فعالين حرکت ملي آذربايجان مي باشد و حتي اشاره اي کلي به صدها نفر از دستگيرشدگان و شکنجه ديدگان ملت آذربايجان نکرده اند. البته مثالهايي از اين نوع به کرات وجود دارد و خواهد داشت و بسيار ساده لوحي است که بعضي از فعالان حرکت ملي همچنان منتظرند از سوي به اصطلاح ليبرال دمکرات ها و سوسيال دموکرات هاي فارس و مدافعان ظاهري حقوق بشر فارس ندايي براي حمايت از حرکت ملي آذربايجان در بيايد.

همين تحليل خوشبينانه افراطي در «بيانيه دانشجويان ترک دانشگاههاي تهران» در اعتراض به دستگيريهاي خردادماه 1386 در خصوص به اصطلاح روشنفکران و فعالين حقوق بشر داخلي (فارس) منعکس شده است. که بخشي از بيانيه آنان را ذکر مي کنيم: «بي ترديد برخورد دو گانه روشنفکران و فعالين حقوق بشر داخلي در مواجه با اعمال خشونت رژيم خودکامه جمهوري اسلامي عليه مردم و هويت طلبان آذربايجان بي اعتمادي ما و گسست روز افزون عاطفي و فکري مردم آذربايجان از ايشان را در پي خواهد داشت.» «ما امضا کنندگان اين بيانيه ضمن محکوم کردن سکوت و همراهي مدعيان دموکراسي خواهي و حقوق بشر داخلي خواستار اتخاذ رويه مناسب و مواجهه منطقي ايشان با خواستها و مطالبات ملت آذربايجان هستيم.»

همين نوع نگرش در «گزارش نهم خرداد 1386 کميته دفاع از زندانيان سياسي آذربايجان- آسمک- نسبت به مدعيان دمکراسي و حقوق بشر اپوزيسيون رژيم» منعکس شده است. در اين گزارش ضمن اشاره به اينکه «بيش از500 فعال سياسي در آذربايجان بازداشت و يا ناپديد شده اند.» اضافه شده است: «کميته دفاع از زندانيان سياسي آذربايجان- آسمک- از اعلام اينکه همفکري غير قابل باوري بين مدعيان دمکراسي و حقوق بشر اپوزيسيون رژيم با حکومت ايران در جهت بايکوت خبري حوادث آذربايجان وجود دارد، بسيار ناخرسند است.»

لازم است به اين نکته حياتي توجه نماييم که خود اين شبه­روشنفکران فارس و به اصطلاح مدافعان حقوق بشر فارس، از حاميان و نظريه­پردازان پروسه نابودي هويت ملي و زباني ملل ترک، عرب، کرد، بلوچ و ... مي­باشند و به لحاظ نظري آنها ايران را فقط فارس مي­شناسند و هر نوع درخواستي براي شناسايي رسمي هويت ملي غير فارس در درون کشور موسوم به ايران از نظر آنها مردود و سرکوب­شدني است. بنابراين در صد سال اخير هم همين نظام با اين انديشه که ايران ملک انحصاري دولت-ملت فارس است به نابودي هويتهاي ملي ترکي، عربي و ... اقدام کرده­اند و هم اکنون و هم در آينده نيز آن را ادامه خواهند داد و براي رسميت بخشيدن به هويت ملي ترکي آذربايجاني و به دست آوردن حق حاکميت ملي خروج از زير مجموعه نحس ايران (فارس) و ايراني (فارسي) اجتناب­ناپذير است و راه کار آن نيز اتکا بر ملت ترک آذربايجان جنوبي و آگاهي دادن به ملت بر اساس هويت ملي و منافع ملي مستقل ترکهاي آذربايجان جنوبي است. دموکراسي ايراني، حقوق بشر ايراني، فدراليسم ايراني، و هر آنچه نام نحس ايران را بر خود دارد دامي است که فاشيستها و شوونيستهاي فارس براي به تله انداختن حرکت ملي ترکهاي آذربايجان جنوبي هر از گاهي به آن توسل مي­جويند و پاره­اي از ساده­لوحان در حرکت ملي ندانسته آن را تبليغ مي­کنند. در صد سال اخير هويت و منافع ملي آذربايجان زير همين نام نحس ايران (فارس) خرد شده و به نفع فارسها استثمار شده است.

آقاي مسعود انتظار به درستي در مقاله­اي کوتاه ولي رسا و مستدل خود به نام «يک بام و دو هواي برخي

فعالين حقوق بشر حرکت ملي آذربايجان، چرا هول شده­ايد؟» در تاريخ شنبه 19 خرداد 1386، خطر انحراف به شعارهاي بخشي و جزئي که نمي­تواند حق حاکميت ملي آذربايجان را احيا کند را گوشزد کرده­اند که بخش کوتاهي از آن را در اينجا مي­آوريم:

«پسوند و پيشوند ايراني، از دامهاي شوونيسم است براي از راه به در کردن فعالان تازه کار، آنها به ايران فارس مي­انديشند و نه به آذربايجان تورک. چرا هدف «به دست آوردن حق حاکميت ملي مستقل آذربايجان جنوبي» به «رسميت يافتن زبان ترکي در آذربايجان» محدود مي­شود. هاراي، هاراي، من تورکم و ملت «تورک» هيچگاه بدل به «ايراني» يا «فارس» نخواهد شد.»

اورمو نيوز در تحليلي از نحوه برگزاري اولين سالگرد قيام ملي و مدني خردادماه 1385 در سال 1386 متذکر شده است: «نگاهي به تاريخ معاصر ايران حاکي از آن است که آذربايجان هميشه به نحو شگفت­انگيزي تأثيرگذار بوده است. ثمردهي قيام مشروطيت و پيروزي انقلاب سال 1357 دو حادثه بزرگ در يک صد سال اخير بدون شک و با استناد به اسناد تاريخي مرهون مجاهدتهاي ملت آذربايجان و به ويژه مردم قهرمان تبريز است. از اين رو بسياري از آگاهان سياسي آذربايجان را مهد انقلابها مي­نامند.

در ابتداي مقاله اشاره کرديم که انقلاب مشروطه هم در بعد نظري و هم در بعد عملي عمدتا توسط ترکهاي آذربايجان جنوبي به سرانجام رسيد. اما اين انقلاب نه تنها افتخاري در تاريخ معاصر آذربايجان نيست بلکه افتضاحي بزرگ در تاريخ معاصر آذربايجان است. زيرا بنيان نظري اين انقلاب مبتني بر تشکيل دولت-ملت شبه­مدرن ايران (فارس) و گذر از هويتهاي متکثر سنتي به هويت ملي توتاليتر فارس بود. براي درک بهتر اين نکته مي­توانيد به قانونهاي اساسي انقلاب مشروطه و انقلاب 1357 به عنوان مهمترين و رسمي­ترين اسناد آن دو انقلاب رجوع کنيد و خواهيد ديد که عليرغم جان­فشاني­هاي ترکهاي آذربايجان جنوبي براي پيروزي آن دو انقلاب نامي از ترک آذربايجاني در آنها نيست و مشخصا هويت ايراني (فارس) به عنوان هويت ملي رسمي و قانوني و هويتهاي ديگر به عنوان هويتهاي غير رسمي و غير قابل شناسايي اعلام شده­اند. بنابراين صرف حضور قاطع و تأثيرگذار در انقلابها ابدا داراي بار مثبتي نيست بلکه حضور قاطع و تأثيرگذار در زير مبناي نظري و عملي يک هويت ملي مشخص و داراي مرزهاي سرزميني معين مي­توانست نتيجه مثبتي به بار آورد و به شکل­گيري دولت-ملت مستقل جمهوري ترک آذربايجان جنوبي بيانجامد آنچنانکه در ترکيه انجاميد، که متأسفانه در آذربايجان جنوبي اينگونه نشد و اگر روشنفکران و فعالان سياسي آذربايجاني در انقلاب مشروطه درک نظري و عملي دقيقي از تحولات فرهنگي، سياسي و اقتصادي داخلي، منطقه­اي و بين­المللي داشتند اکنون صد سال از تأسيس جمهوري ترک آذربايجان جنوبي مي­گذشت و نه تنها آذربايجان مستعمره ايران و فارسها نمي­شد بلکه با توجه به پيشرو بودن ترکهاي آذربايجان جنوبي در اخذ ارزشها و نهادهاي منبعث از مدرنيته غربي برمبناي ناسيوناليسم ترکي آذربايجاني، اين فارسهاي ساکن در مناطق مرکزي و جنوبي کويري کشور موسوم به ايران بودند که مستعمره آذربايجان جنوبي مي­شدند و مسير تحولات در خاور ميانه به گونه­اي ديگر رقم مي­خورد.

اکنون نيز عده­اي آگاهانه يا ناآگاهانه در تلاشند مسير مبارزه ملي براي تشکيل دولت-ملت مستقل آذربايجان جنوبي را با عناويني مانند فدراليسم ايراني؟! دموکراسي ايراني؟! جنبشهاي ملل ايراني؟! به عنوان بخشي از جنبش دموکراسي خواهي در ايران؟! و ... در مسير منافع نامشروع توتاليتريسم فارس منحرف کنند. به جاي غيريت­سازي از فارس براي تعريف متمايز هويت ملي ترکي آذربايجاني، عده­اي همچنان در سوداي تماميت ارضي و يگانگي ملي؟! ايران عزيز؟! مي­باشند. از جمله اين افراد بسيار محترم و معروف جناب آقاي پرفسور رضا براهني است كه همچنان براي عزيزان فارس؟! رمان و شعر مي­نويسد و پس از دوري صد ساله از ايران عزيز؟! و زندگي در كانادا نسبت به خطر تجزيه ايران در آينده به فارسها هشدار مي­دهد و اليته به زبان و هويت تركي آذربايجان جنوبي نيز علاقمند مي­باشد؟!.

اگر اين فرصت تاريخي براي رسميت دادن به هويت ملي ترکهاي آذربايجان جنوبي در صحنه سياست بين­المللي با تکرار فضاحت و ساده­لوحي­هاي صدوپنجاه سال اخير دوباره از بين برود و آذربايجان مجددا با هر بهانه­اي و لو ظاهرا دموکراتيک و به شکلي مسالمت­آميز زير پرچم ايران (فارس) قرار گيرد، با توجه به تداوم فرايند آسيميلاسيون، بعيد است در آينده دور، ديگر فرصتي براي احياي هويت ملي ضربه ديده ترکهاي آذربايجان جنوبي به دست آيد. اين فرصت تاريخي و اين آگاهي ملي در حال رشد که به درستي بر عليه توتاليتريسم فارس (ايراني) نشانه­گيري شده است را با نگرشهاي ظاهرا اخلاقي و باطنا ساده­لوحانه از دست ندهيم. زيرا همانهايي که امروز ساز دموکراسي­خواهي ايراني و عدم تمرکز و فدراليسم سر مي­دهند خواهيم ديد که در صورت به قدرت رسيدن در نژادپرستي و انحصارطلبي و توتاليتريسم فارسي روي حکام پهلوي و جمهوري اسلامي را سفيد خواهند کرد. سياست بين­الملل جاي خيالبافي و خوشبيني به دشمنان شناخته شده نيست. مرحوم پيشه­وري حتي با فارس قرارداد متقابل نيز بست و تماميت ارضي ايران را به رسميت شناخت ولي همان فارسهاي مذاکره­کننده و امضاکننده قرارداد، از پشت به آذربايجان خنجر زدند. در قوانين اساسي مشروطه و جمهوري اسلامي قرار بود همه مردم ايران داراي حقوق مساوي باشند ولي ديديم که چه مصيبتها بر سر آذربايجان آمد. اين نکته را از هابز فيلسوف انگليسي به عنوان يکي از بنيان­گذاران رئاليسم سياسي به ياد داشته باشيم که «قراردادها بدون شمشير تکه کاغذي بيش نيستند».

بسيج توان و منابع ملت تورک و شکل دادن به آگاهي در حال رشد آن در قالب گفتمان مستقل ملت تورک آذربايجان جنوبي و تعريف هويت فارسي به عنوان غير اصلي آن با حاکميت کامل بر سرنوشت خويش ما را ازخطرات پيش رو حفاظت خواهد کرد. گستره جغرافيايي و کثرت جمعيتي براي ما امتيازي است که در صورت ايجاد انديشه وحدت ملي بر مبناي منافع ملي تورکهاي آذربايجان جنوبي ما را از توسعه­طلبي و نژادپرستي توتاليتريسم فارسي و کردي که چشم طمع در سرزمينهاي تاريخي آذربايجان دارند حفاظت خواهد کرد. ايران صحنه کوچکي از مناسبت بين­المللي است که آنارشي بر آن حاکم است و هر کس گمان کند با در دست داشتن برگ زيتون همه به او آفرين گفته و به حقوق ملي و تاريخي او احترام خواهند گذاشت در خوابي خوش آرميده است.

اگر عده­اي گمان مي­کنند با سر دادن شعارهاي حداقلي مانند رسمي شدن زبان تورکي در ايران يا آذربايجان جنوبي، فدراليزم، عدم تمرکز و ... مي­توان بدون پرداخت هزينه، گام به گام به منافع ملي آذربايجان رسيده و در فرداي سقوط جمهوري اسلامي، رهبران ملل مختلف ساکن در جغرافياي موسوم به ايران با برگي زيتون در دست به شکلي کاملا صلح­آميز مناطق فدرالي خيالي­شان را ترسيم خواهند کرد، نشان مي­دهند که از درک عميق فرهنگ سياسي حاکم بر خاورميانه عاجزند و گويا گمان مي­کنند که آنها در سوئيس يا کبک کانادا زندگي مي­کنند. فقدان دموکراسي در خاورميانه به عنوان واقعيتي انکارناپذير متأسفانه ما را به اين نکته بايستي واقف کند که سياست در خاورميانه به خشونت آغشته است و ملتي که خود را آماده رويارويي با اين واقعيت تلخ نکند به سادگي قلع و قمع خواهد شد.

البته ذکر اين نکته به معناي دعوت به حرکتهاي خشونت­آميز در شرايط فعلي نيست بلکه گوشزد کردن اين واقعيت تلخ است که نخبگان ترک آذربايجاني در تاريخ شبه­مدرن صدوپنجاه سال اخير اين ملت را از درک هويت ملي و منافع ملي واقعي­اش برحذر داشته­اند و او را به فداکاري در راستاي منافع نامشروع فارسها واداشته­اند و اکنون کار به جايي رسيده است که عده­اي کرد مهاجر که براي کارگري به شهرها و روستاهاي آذربايجان مهمان شده­اند و از عطوفت ملت آذربايجان در طول سالها بهره­مند بوده­اند اکنون ميدان را براي جاه­طلبي­هاي نژادپرستانه مناسب ديده­اند، و در کنار فارسهاي مدعي بر آذربايجان، مدعيان تازه­اي نيز پيدا شده­اند. البته قيام ملي و مدني خردادماه 1385 به تمامي اين اشغالگران و خوش­خيالان هشدار کافي را داد. ولي در صورت تداوم ادعاهاي کردها آمادگي ملي براي اخراج کردها از سرزمينهاي تاريخي آذربايجان جنوبي ضرورتي حياتي براي منافع ملي ماست.

دوستان فدرالیست بایستی به این سؤالات پاسخ دهند که در این کشور کثیرالمله خیالی دموکراتیک در آینده دوستان فدرالیست مرزهای آذربایجان جنوبی را با کردها و فارسها در جنوب غرب، جنوب و جنوب شرقی چگونه تعیین خواهند کرد؟ با توجه به اینکه هر دوی این جماعت همسایه ادعاهای ارضی آشکار نسبت به سرزمینهای تاریخی آذربایجان جنوبی دارند، چگونه جغرافیای تاریخی آذربایجان جنوبی از گزند این اشغالگران و غارتگران متوقع حفظ خواهد شد. آیا به صرف ادعای دوستی و هموطن بودن با آنان می­توان جاه­طلبیهای آنان را مهار کرد؟ پیداست که فقط آگاهی ملت به منافع ملی و حساسیت به حفظ سرزمینهای تاریخی آذربایجان که هم اکنون هم زبان و هویت ترکی در آنها زنده است با تکیه بر قدرت و انسجام ملی که راه رسیدن به آن غیریت­سازی از کرد و فارس پرطمع در میان ملت ترک آذربایجان جنوبی است راه درست و منطقی است و در این صورت ملت به جای تکیه بر خیالات و اوهام فدرالیستی می­تواند از خطرات آینده به سلامت عبور کرده و اجازه تکه­تکه شدن سرزمینهای تاریخی آذربایجان جنوبی را ندهد. دعوت به اوهام فدرالیستی در خاورمیانه که خشونت در همه جای آن جاری است و مقایسه وضعیت کشور موسوم به ایران به تجربه سوئیس و کانادا به عنوان کشورهای کاملا توسعه­یافته و دموکراتیک فقط از اذهان متوهم و خیال­پرداز می­تواند سر بزند.

در دولت فدرال خیالی آینده حداقل مانند همه نظامهای فدرال در جهان، پول واحد، ارتش واحد و سیاست خارجی واحد در اختیار دولت مرکزی خواهد بود. با توجه به سابقه قرارداد دولت ملی پیشه­وری با دولت مرکزی ایران و نقض عهد دولت مرکزی و کشتار و قتل عام دهها هزار آذربایجانی وطن­پرست در آذرماه 1325، و حمایت تمامی جناحهای دولتی و غیردولتی از آن حرکت تحت عنوان نجات آذربایجان، برادران فدرالیست چگونه می­خواهند دوباره به فارسها اعتماد نموده و ارتش واحد را در اختیار مرکز قرار دهند تا بعد از مرحله گذار دوباره به تکرار قتل عام و تصفیه نژادی آذربایجان اقدام کنند؟

رشد آگاهي نسل جديد و جوان ترک آذربايجاني به سرعت خوبي در حال افزايش است ولي از بحثهاي تفرقه­آوري که در خصوص ايران يا آذربايجان که هنوز در جريان است بايستي دور شده و با تکيه بر هويت ملي ترکي آذربايجان هويت جعلي ايراني (فارسي) تحميل شده بر آذربايجان را بيرون رانده و به انسجام ملي مورد نياز دست يابيم. مهمترين معضل پيش رو جدال و مبارزه بر سر ترک (آذربايجان) بودن و فارس (ايراني) بودن است و هر گونه حرکتي در راستاي نزديک کردن اين دو هويت به هر عنواني به ضرر آذربايجان و به نفع فارسها تمام خواهد شد. بيرون راندن هويت جعلي فارسي (ايراني) از آذربايجان و تثبيت هويت ملي مستقل ترکي آذربايجان جنوبي پيروزي بزرگي هم به لحاظ نظري و هم به لحاظ عملي بر حرکت ملي آذربايجان است که دشمن اصلي آن توتاليتريسم فارس مي­باشد که می­توان گفت نقطه ثقل مبارزه ملی در آذربايجان بايستی بر آن متمرکز باشد. باقی ماندن هر نوع گرايشی به فارس­گرايی (ايرا­ن­گرايی) در آينده انرژی حرکت ملی آذربايجان را در داخل آذربايجان جنوبی به چالش خواهد انداخت و امكان بسيج توان ملي براي حفظ و حراست از مرزهاي تاريخي آذربايجان جنوبي در مقابل كردها و فارسها در جنوب غرب، جنوب و جنوب شرق را از آن سلب خواهد كرد.

 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
حیاتین بیر آمان سیز قانونی وار .... تعصوب سیز میللت گرک خوار اولسون....بولود قاراچورلو (سهند)

..................................
نیه گرگ اوز دیلینی اتا تورک

اوز دیلینه اوزگه دیلی قاتا تورک

نه گهدر اتسادا اغریم ازاریم

گهنهده اد اچیب قالجییام من

بابک اولادییام نبی نسلی یم

یاغینی تختینن یالاجییام من

اغی اذر بایجان بالاسییام من

یاغیلار من اوچون ورسه لر زحمت

ساتغیننار یاغیلار ویر سالار منت

گره دیر گور سه دم شانلی لیاقت

بابکین سینمییان قالاسییام من

اغی اذر بایجان بالاسییام من

تورک اودو کی انا دیلین اتماسین

یاد دیله رین گولگه سینده یاتماسین

اذر بایجان اولکه سینی ساتماسین

انضاف ده ییل بابک یوردو ساتیلسین

تورک دیلینه باشقا دیللر قاتیلسین

اذر بایجان ستار خانلار وریبدیر

کور اوغلوتک قهرمانلار وریبدیر

حق اوستونده چوغلو قانلار وریبدیر

انصاف دییل اودلار یوردو ساتیلسین

تورک دیلینه باشقا دیللر ساتیلسین


..................................

.........................

کؤنولوم قوشو قاناد چالماز سنسیز بیرآن، آذربایجان،

خوش گونلرین گئتمیر مودام خیالیمدان، آذربایجان.



سندن اوزاق دوشسم ده من عشقین ایله یاشاییرام،

یارالانمیش قلبیم کيمى، قلبی ویران آذربایجان.



بوتون دونیا بیلیر سنین قودرتینله، دؤولتینله

آباد اولوب، آزاد اولوب مولکی ایران، آذربایجان.



بیسوتونی اینقیلابدا، شیرین- وطن اوچون فرهاد

کولونگ وورموش اؤز باشینا، زامان- زامان، آذربایجان.



وطن عشقی مکتبینده جان وئرمگی اؤیرنمیشیک،

اوستادیمیز دئییب هئچدیر وطنسیز جان، آذربایجان.



قورتارماق چون ظالیملرین الیندن رئی شومشادینی،

اؤز شومشادین باشدان- باشا اولوب آل قان، آذربایجان.



یارب، ندیر بیر بو قدر اورکلری قان ائتمگین،

قولوباغلی قالاجاقدیر نه واختاجان آذربایجان؟



ایگیدلرین ایران اوچون شهید اولوب، عوضینه

درد آلمیسان، غم آلمیسان سن ایراندان، آذربایجان.



اؤولادلارین نه واختا دک ترکی- وطن اولاجاقدیر؟

ال- اله وئر، عوصیان ائله، اویان، اویان، آذربایجان.



بسدی فراق اودلاریندان کول الندی باشیمیزا،

دور آیاغا، یا آزاد اول، یا تامام یان، آذربایجان.



شهریارین اورگیده سنینکی تک یارالیدیر،

آزادلیقدیر منه ملحم، سنه درمان، آذربایجان.


 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM