![]() |
![]() |
|
| وطن منه اوغول دئسه نه غمیم! |
|
ذهنيت آلوده به نژادپرستي وحيد.الف
تقريبا 2 سال از حادثه خرداد 85 و توهين وقيحانه روزنامه ارگان رسمي دولت به ملت آذربايجان مي گذرد.حادثهاي كه به انفجار احساسات فروخفته مليونها ترك آذربايجاني انجاميد.سالهاست كه در اين جغرافيا،سياست حذف فرهنگي ملتها و تك رنگ كردن ايران يكي از سياستهاي ثابت و تغيير ناپذير دولت است.اگر در پي ريشهشناسي اين سيايت شوم باشيم و يا بخواهيم از چشم مجريان و حاميان اين پروژه نگاه كنيم،ظاهرا موضوع به قرار زير خواهد بود:"ايران كشوريست چند مليتي كه هر يك از اين ملتها هم نژاداني در آن سوي مرزها ودر همسايگي ايران دارند كه براي جلوگيري از همگرايي اين ملتها با دولتها و مردم هم نژاد خود در آن سوي مرز و هكذا براي جلوگيري از تجزيه ايران،اين گروه عظيم انساني بايد خويش را بيگانه و جدا از همسايگان همرنگ خود بپندارد و همواره دلش در گرو تهران باشد."چنانچه كسروي در مقدمه رساله خويش با عنوان" آذري يا زبان باستان آذربايجان" مينويسد:"اين كتاب به بيگانه پرستاني كه ميخواهند براي آذربايجان و آذربايجاني مليت جدا،زبان جدا،تاريخ جدا بسازند با دليل هاي دانشمندانه و گواه هاي استوار پاسخي دندان شكن و مشت محكمي بر دهان دروغگوي آنان مي زند." سالهاست كه نژاد پرستان در پي زدن مشت محكم و دادن جواب دندان شكن به ملتياند كه تنها خطايشان،ناهمساني با ايشان است.آن هم نه در فكر و عقيده كه اكتسابيست و انسان مختارانه آن را بر مي گزيند،بلكه در نژاد و فرهنگ و زبان كه امريست كاملا جبري و فرد انساني هيچگونه نقشي در به وجود آمدن آن ندارد.حال در زير توجه شما را به چندين نمونه ديگر از اين" مشتهاي محكم"جلب خواهم كرد: آقاي مستوفي استاندار انتسابي وقت آذربايجان در زمان رضا شاه،در جواب فرمانده ارتش تبريز كه غله حمل شده از گرگان را به دليل فاسد بودن نپذيرفته و گفته جوهاي رسيده را اسبهاي ارتش نيز نميخورند،در حضور جمعي با گستاخي چنين ميگويد:"باكي نيست،حالا كه اسبهاي ارتش نميخورند ميدهيم خرهاي تبريز بخورند!"(جامي ص 247) محسني،رئيس فرهنگ آذربايجان در زمان رضا شاه ميگفت" هر كس تركي حرف مي زند افسار الاغ به سر او بزنيد و او را به آخور ببنديد."(علل و شاخصههاي تغيير زبان تركهاي تهران،ص19). محمدعلي فروغي معلم دربار پهلوي،وزير سابق عدليه،سه دوره نخست وزير رضا شاه و هم نخست وزير محمد رضا شاه در خصوص سياست حكومت مركزي در قبال قوميتهاي غير فارس از جمله تركها ميگويد:"... شمالغربي ما بسياري از سكنهاش ترك زبانند (كه اين) موجب نگراني بلكه مخاطره است.براي متحدالجنس كردن ايران،بهترين كارها نشر معارف فارسيست،آن هم نه بطوري كه محسوس شود مي خواهند آنها را فارس كنند."(مجله يغما،طهران،شماره 7 ،به نقل از كتاب پيشين) عباس اقبال آشتياني از طراحان سيايت زباني دولت پهلوي دوم در روزنامه اطلاعات در مقالهاي تحت عنوان "زبان در آذربايجان" مينويسد:"چه كسي آثار جهانگير فردوسي،سعدي،مولوي و حافظ را با وراجي مهجور و ناهنجار غارتگران ترك عوض ميكند."(اطلاعات،روزنامه،3/7/1324،به نقل از پيشين) وي در جايي ديگر در مقايسه زبان تركي با فارسي مينويسد:"زبان فارسي در و گوهر است و تركي خرمهر و خرفي است.زبان تركي زبان ناقص است كه وسيله تكلم تركمانان بدوي،غارتگر و بيابانگرد بوده است.در زبان تركي ادبياتي وجود ندارد كه دنيا بپسندد.تركي زبان شكسته بسته تركمانان است كه نميتوان با آن اظهار ذوق و عرض هنر كرد." مشتهاي محكم تنها از سوي رژيم گذشته نبوده و نيستند.حكايت معاون وزير ارشاد داعيه دار دموكراسي و مخترع نظريه گفتگوي تمدنها(خاتمي) جالب تر است:"در پاييز سال 1378 ميزگردي با شركت معاون وزير ارشاد در تبريز تشكيل گرديد و ضمن سوال از اصل 15 قانون اساسي و علت عدم اجراي آن و تدريس زبان تركي در مدارس و دانشگاهها بحث ميشود.درست چند ماه بيشتر به آغاز "گفتگوي تمدنها" ي پيشنهادي رئيس جمهور(خاتمي) در سطح جهان باقي نمانده كه ايشان در جواب اين سوال ميفرمايند:"تمدني به نام تمدن ترك وجود ندارد."(شمس تبريز،هفتهنامه،شماره 50 ،تاريخ 30/8/78 ،به نقل از پيشين) اينها تنها مشتي از خروار توهينها و فحاشيها و تحقيرها و حرمتشكنيهاييست كه در گذشتههاي دور نزديك به ملت آذربايجان شده است كه اگر توهينهاي صورت گرفته توسط نويسندگان نشريات و كارگردانان و سناريو نويسان سينما و نيز صدا و سيماي رژيم كنوني و تلويزيون و راديوي ملي رژيم گذشته را نيز بيافزاييم،خود كتابي قطور ميطلبد! براستي آيا اين مشتهاي محكم را براي جلوگيري از تجزيه ايران ميزنند؟اينان در پي چهاند؟آيا به زعم خود ميخواهند بين ملتهاي ساكن ايران وحدت ايجاد شود؟ميخواهند ايران يكپارچه و متحد! شود؟جواب بنده منفي است.به نظرم اين گونه افكارو انديشههاي نژادپرستانه ريشه در روانشناسي و جامعهشناسي قوم حاكم دارد.گويند نيش عقرب نه از ره كين است... پارسهاي وحشي از بدو ورود به اين جغرافيا،دست به تمدن ستيزي زدند و ويراني به بار آوردند و تمدنهاي ساكن در اين مرز و بوم را محو و نابود ساختند كه تا به امروز هم چنين وضعيتي ادامه دارد.ايشان خود را صاحبان اصلي ايران ميپندارند،خويش را پاك نژاد! مي دانند و صاحب تمدن! ميشمارند.چرا؟!چون به زعم خودشان پيشتر از سايرين پا به ايران گذاشتهاند.(به گفته تاريخ شناسان قبل از ورود اقوام وحشي آريايي به ايران،تمدنهاي سومري و ايلامي و آشوري و مانايي و كاسسي و قوتتي و ...در اين جغرافيا وجود داشتهاند.) چرا؟!چون بنايي به اسم تخت جمشيد دارند كه از قضا به گفته باستان شناسان معمارش نيز خودشان نيستند! چرا؟! چون شاعري به اسم فردوسي داشتهاند كه حجمي از اثرش به فحاشي به اين و آن اختصاص دارد. چون امپراطوري هخامنشي نام و ساساني نام وجود داشته كه صاحبان امپراطوريها ايشان بودهاند(و باز به گفته تاريخ شناسان اين امپراطوريها حاكماني به غايت خونخوار و غدار داشتهاند.) چرا؟!چون فارسي زبان شعر و ادب است(كه اگر وزن شعر و لغتهاي عربي را از آن كم كني هيچ باقي نمي ماند!) چرا؟!ديگر هيچ! گيريم كه هم تخت جمشيد را خود ساخته اند، هم امپراطورهايشان عادل بودند، هم زبانشان شيرين است، و هم شاعر شيرين سخن دارند! به راستي كدام ملت را در دنيا سراغ داريد كه دارايي ايشان را ندارد و يا لااقل چنين نميپندارد؟آيا ايشان بيش از حداقلهايي را دارا هستند كه براي "ملت" نام گرفتن يك گروه انساني لازم است؟دليل اين همه خود شيفتگي و نژاد پرستي و ديگر ستيزي چيست؟اخيرا نيز در روزنامه اطلاعات(پنجشنبه 19 ارديبهشت 1387 ،شماره 24188 )در مقالهاي تحت عنوان "وطن پرستي و كشور داري در شاهنامه" تركان را اقوام وحشي خواندهاند.اگر اين مورد آخر را نيز به مواردكثير قبلي بيافزاييم(با وجود حوادث خرداد 85 و علم نويسنده مقاله به اينكه اينگونه رفتارها وحدت آفرين نيستند و كشور را بسوي هرج و مرج و تجزيه پيش ميبرد)نتيجه ميگيريم كه نژاد پرستي و فحاشي و تمدن ستيزي و ديگر ستيزي از خصوصيات اين قوم شرور و بي ادب و بي تمدن است.اينان دغدغه وطن ندارند،در پي حفظ يكپارچگي نيستند،سوداي اتحاد ندارند؛ خود شيفتهاند و وحشي،تمدن ستيزند و بي ادب؛ سوداي ايشان سوداي هيتلر است.كوچكترين تفاوت و ديگرگونگي را بر نميتابند،در پي پاكسازي نژاديند.خوشبختانه نه نيروي عدديشان و نه اوضاع جهان امروز اجازه چنين عملي را نميدهد.وگرنه سر نوشتي جز سرنوشت انسانهاي بيگناه كشته شده در جنگ جهاني دوم منتظر ما نبود! |
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
حیاتین بیر آمان سیز قانونی وار .... تعصوب سیز میللت گرک خوار اولسون....بولود قاراچورلو (سهند)
.................................. نیه گرگ اوز دیلینی اتا تورک اوز دیلینه اوزگه دیلی قاتا تورک نه گهدر اتسادا اغریم ازاریم گهنهده اد اچیب قالجییام من بابک اولادییام نبی نسلی یم یاغینی تختینن یالاجییام من اغی اذر بایجان بالاسییام من یاغیلار من اوچون ورسه لر زحمت ساتغیننار یاغیلار ویر سالار منت گره دیر گور سه دم شانلی لیاقت بابکین سینمییان قالاسییام من اغی اذر بایجان بالاسییام من تورک اودو کی انا دیلین اتماسین یاد دیله رین گولگه سینده یاتماسین اذر بایجان اولکه سینی ساتماسین انضاف ده ییل بابک یوردو ساتیلسین تورک دیلینه باشقا دیللر قاتیلسین اذر بایجان ستار خانلار وریبدیر کور اوغلوتک قهرمانلار وریبدیر حق اوستونده چوغلو قانلار وریبدیر انصاف دییل اودلار یوردو ساتیلسین تورک دیلینه باشقا دیللر ساتیلسین .................................. ......................... کؤنولوم قوشو قاناد چالماز سنسیز بیرآن، آذربایجان، خوش گونلرین گئتمیر مودام خیالیمدان، آذربایجان. سندن اوزاق دوشسم ده من عشقین ایله یاشاییرام، یارالانمیش قلبیم کيمى، قلبی ویران آذربایجان. بوتون دونیا بیلیر سنین قودرتینله، دؤولتینله آباد اولوب، آزاد اولوب مولکی ایران، آذربایجان. بیسوتونی اینقیلابدا، شیرین- وطن اوچون فرهاد کولونگ وورموش اؤز باشینا، زامان- زامان، آذربایجان. وطن عشقی مکتبینده جان وئرمگی اؤیرنمیشیک، اوستادیمیز دئییب هئچدیر وطنسیز جان، آذربایجان. قورتارماق چون ظالیملرین الیندن رئی شومشادینی، اؤز شومشادین باشدان- باشا اولوب آل قان، آذربایجان. یارب، ندیر بیر بو قدر اورکلری قان ائتمگین، قولوباغلی قالاجاقدیر نه واختاجان آذربایجان؟ ایگیدلرین ایران اوچون شهید اولوب، عوضینه درد آلمیسان، غم آلمیسان سن ایراندان، آذربایجان. اؤولادلارین نه واختا دک ترکی- وطن اولاجاقدیر؟ ال- اله وئر، عوصیان ائله، اویان، اویان، آذربایجان. بسدی فراق اودلاریندان کول الندی باشیمیزا، دور آیاغا، یا آزاد اول، یا تامام یان، آذربایجان. شهریارین اورگیده سنینکی تک یارالیدیر، آزادلیقدیر منه ملحم، سنه درمان، آذربایجان. |
|
RSS
|