تبليغاتX
بوز قورد - آذربایجان و آران پیش از حمله مغول
وطن منه اوغول دئسه نه غمیم!

بنام خدا

آذربایجان و آران پیش از حمله مغول

پرویز زارع شاهمرسی

* این مقاله در شماره ۳۴۸روزنامه سرخاب  پنج شنبه ۳ مرداد ۱۳۸۷ چاپ شده است.

 

در دوره‌ی خلفای راشدين، حاکم آذربايجان بر ارّان نيز فرمان می‌راند. وظيفه‌ی اصلی اين حاکمان در اين زمان، ادامه‌ی فتوحات و نبرد با کافران بود. در زمان حکومت بنی اميه نيز يک نفر برای حکومت آذربايجان، ارّان و ارمنستان تعيين می‌شد. در پايان دولت اموی، مروان بن محمد بن مروان بن حکم عهده‌دار اين مقام بود. پيوستگی ميان آذربايجان و ارّان از دو جهت سياسی و اقتصادی ادامه يافت. همه‌ی فرمانروايان عرب که مأمور حکومت در اين مناطق می‌شوند، وظيفه‌ی بزرگی به عنوان جلوگيری از هجوم اقوام صحراگرد از کوه‌های قفقاز داشتند. کار تدارک سپاه برای اين منظور و لزوم هماهنگی و نظارت بر راه‌ها می‌طلبيد که اين هر دو حاکمی يگانه داشته باشند.

در زمان بن عباس نيز اين سنت ادامه يافت. قلمرو پهناور عباسی همواره با شورش‌های بزرگی از سوی پيروان مزدک، مانی، ابومسلم و بابک و شيعيان و خوارج مواجه بود. هر بار خليفه‌ی عباسی ناچار بود سپاهی را برای سرکوبی شورش‌ها گسيل کند. شخصی که مأمور سرکوبی اين شورش‌ها می‌شد، «صاحب الزنادقه» نام داشت. خراسان و آذربايجان دو منطقه‌ی خطر خيزی بودند که به علت دوری از مرکز خلافت عباسی و هم چنين همسايگی با اقوام غير مسلمان توجه حکومت را جلب می‌کردند. يکی از مهم‌ترين قيام‌های ضد حکومت در آذربايجان، قيام بابک خرمدين بود. که حکومت بنی عباس را سخت به زحمت انداخت. سرانجام اين قيام سرکوب شد و بابک به طرزی فجيع کشته شد. پس از مرگ او، پيروانش در آذربايجان و ارّان پراکنده شدند.

خليفه‌ی عباسی که از اين مسأله بيمناک بود، به صاحب الزنادقه فرمان داد تا در آذربايجان ساکن شود. به هنگام خلافت المعتمد بالله عباسی در سال 266ق/ 885 م صاحب الزنادقه آذربايجان، مردی به نام ابوالساج ديوداد پسر يوسف ديو دست بود. او پس از سرکوبی شورش‌ها، حکومتی ايرانی را در آذربايجان به نام حکومت ساجيان برپا کرد. جانشينان او مناطقی از قفقاز و به ويژه ارّان را به آذربايجان ملحق کردند.[1] بدين ترتيب هر سه منطقه ارمنستان ارّان و آذربايجان در قالب يک حکومت درآمدند. ابن حوقل به اين مسأله در آغاز کتاب صورة الارض اشاره می‌کند.

پس از آن که حکومت ساجيان در سال 318 ق/ 937 م، با حمله‌ی سپاهيان عباسی از ميان رفت،[2] خاندانی از اعراب يمنی به نام روايان ازدی حکومتی را در آذربايجان به وجود آوردند که قلمرو اوليه‌ی آن بيشتر شامل آذربايجان می‌شد تا اين که نوبت فرمانروايي به حسين مشهور به ابو الهيجا (ابوالهاج) پسر محمد بن رواد رسيد. ابوالهيجا قلمرو خود را به ارّان گسترش داد و اين اتفاق در سال 344 ق/963 م افتاد.

پيش از اين زمان خاندان ديگری به نام سالاريان نيز در اين منطقه حکم می‌راندند. در زمان سالاريان يعنی سال 933 م روس‌ها با کشتی‌های خود از راه دريای خزر به رود کر آمدند. آنان در رودخانه پيشروی کرده و به بردع حمله کردند. سالار مرزبان محمد بن مسافر از دودمان سالاريان با آنان جنگيد ولی شکست خورد. روس‌ها بردع را تصرف و مردم را کشتار کردند. چنين شد که بردع جايگاه بلند خود را از دست داده و کم کم در مسير انحطاط قرار گرفت و بعداً گنجه مرکز ارّان شد.

به گفته‌ی ابن حوقل، ابوالهيجا در سال 344 ق/ 963 م در اهر و ورزقان قدرت داشته است. او با استفاده از نيروی جنگی، ارّان و ارمنستان را به قلمرو خود افزود در حالی که شيروان تحت حکومت شيروان شاهان بود. بدين ترتيب در زمان رواديان نيز ارّان و آذربايجان از نظر سياسی تحت يک حکومت قرار داشتند.[3] ابو منصور وهسودان فرمانروای ارّان و فرزندش ابونصر مملان شهريار آذربايجان بود.[4] قطران تبريزی در مدح و هسودان چنين گفته است:

خسرو ارّان ابومنصور وهسودان که هست

تيغ و دست او گه مردی و رادی بی سخن

ملک آذربايجان و امر ترکستان و چين

جای تو تبريز و جاه تو با عمان عدن

با افول رواديان، خاندانی از کردان ارمنستان با نام شدّاديان، بر ارّان مستولی شدند. اولين فرمان روای آنان محمد پسر شدّاد بود که در سال 340 ق/ 941 م بر ارّان دست يافت. يکی از مشهورترين فرمانروايان شدّادی، فضلون بود که برای برقراری ارتباط بهتر ميان آذربايجان و اران، در سال 418 ق پلی بزرگ بر روی رود ارس ساخت.

پس از مرگ فضلون، امير ابوالحسن لشکری فرمانروای گنجه شد (در سال 425 ق). در اين زمان روميان و گرجيان ارّان را مورد تاخت و تاز قرار دادند. ارّان در اين زمان خط مقدم نبرد با مسيحيان و روم بود. از اين رو لشکری که احساس خطر می‌کرد، با وهسوران پيمان بست. قطران در مورد پيمان آن دو می‌گويد:

کنون که گشت دو خسرو به يکديگر موصول

کنون که گشت دو کوکب به يکديگر مقرون

دو شهريار قديم و دو جايگاه قديم

همان دو خسرو منصور و سيد ميمون

امير ابوالحسن و شهريار ابومنصور

که نصرت آيد و احسان از آن و اين بيرون

يکی ز گوهر شداد و زو بگو هر پيش

يکی ز تخمه رواد و و زو به ملک افزون

آن دو برای مقابله با روميان تصميم گرفتند از ترکان جنگاور کمک بگيرند. لشکری حاجب خود را به خوارزم فرستاد و حاجب، گروه زيادی از ترکان جنگاور را به ارّان آورد. لشکری و وهسودان به ياری ترکان، روميان و گرجيان را شکست دادند. بدين ترتيب از اوايل سده‌ی پنجم قمری، دسته‌های بزرگی از ترکان به آذربايجان و ارّان وارد شدند. چندی بعد سلجوقيان به آذربايجان و ارّان وارد شدند تا کار جنگ با روميان با پی گيرند. طغرل پادشاه سلجوقی خود در 446 ق/ 1054 م به آذربايجان آمد. در طول جنگ‌هايي که انجام می‌شد، دسته‌های بسياری از ترکان وارد می‌شدند. سرانجام آلپ ارسلان سلجوقی در روز 7 ذيقعده 463 ق/ 26 اوت 1071 م در جنگ ملازگرد، رومانوس چهارم امپراتور بيزانس را شکست داد و کار جنگ با روميان يکسره شد.

کوچ گسترده‌ی ترکان به آذربايجان و اران، موجب بروز تغييرات وسيعی از فرهنگ و زندگی مردم شد.[5] در زمان ملکشاه سلجوقی، ترکان بيشتری وارد شدند و شهرهايي مانند گنجه در ارّان و خوی و اورميه در آذربايجان، مملو از ترکان شد. چون طبيعت سرسبز و چرا گاه‌های اين سرزمين باب طبع ترکان بود، آذربايجان و ارّان پذيرای عدّه‌ی بيشتری از ترکان شدند. عامل ديگر يکسانی اين بود که در اين زمان مردم آذربايجان و ارّان بر مذهب اهل سنت بودند و ترکان نيز پيرو مذهب حنفی بودند. به تدريج زبان ترکان زبان‌های موجود در اين دو منطقه را از کار انداخت. در آذربايجان که زبان پهلوی و در ارّان نيز زبان‌های گوناگون ارانی وجود داشت، در عرض مدتی کم از ميان رفته و زبان ترکی جایگزين آن شد. زبان يکسان البته تنها ره آورد نبود بلکه آداب و رسوم، نوع نگرش به جهان هستی، انگاره‌ها و جنبه‌های ديگر فرهنگ‌ها نيز، به وسيله‌ی ترکان در آذربايجان و ارّان رواج يافت. بدين ترتيب علاوه بر پيوستگی سياسی و اقتصادی و مذهبی که بيشتر ميان آذربايجان و ارّان بود، اکنون پيوستگی فرهنگی و زبانی نيز رو به گسترش نهاد. [6]

سلجوقيان به زودی به حکمرانی رواديان و شدّاديان[7] پايان دادند. در عهد سلجوقيان نيز مانند گذشته، حاکم آذربايجان بر ارّان نيز حکم می‌راند.  با اینحال ارّان تجزيه شد. گاه زير فرمان شيروان و گاه تحت نفوذ فرمانروايان آذربايجان بود. به عنوان نمونه قراسنقر مدتی بر ارّان فرمان راند. در روزگار شهر گنجه در 534 ق/ 1140 م دچار زلزله شد که به نوشته‌ی ابن اثير، 230 هزار نفر از اهالی شهر و اطراف از جمله فرزندان قراسنقر کشته شدند. در نشيب قدرت سلجوقيان، اتابکان سر بر آوردند.[8] اتابک شمس الدين ائلده‌گز به فرمان سلطان مسعود سلجوقی، در سال 531 ق فرمانروايي ارّان و آذربايجان را به دست آورد. پايتخت حکومت اتابکان شهر تبريز در آذربايجان و نخجوان در ارّان بود. اتابکان آذربايجان در دوره‌ی حکومت 91 ساله‌ی خود، بر ارّان نيز سيطره داشتند. حکومت اتابکان توسط سلطان جلال الدين خوارزمشاهی از ميان رفت.[9] در زمان اتابکان، وضعيت اقتصادی مردم بهبود يافت. بازرگانی به سبب امنيت ايجاد شده رونق يافت.

 



[1]. ابوالحسن مسعودی در کتاب مروج الذهب و معادن الجوهر، درباره حملة روس به دریای خزر و اران در زمان ساجیان اشاره می‌کند، که توضیحاتی مفید در این باره دارد:

«فانتشرت مراکب الروس فی هذاالبحر و طرحت سرایاها الی الجیل و الدیم و بلاد طبرستان و آبسکون و هی بلاد ساحل جرجان و بلاد النفاطة و نحو بلاد أذربیجان و ذلک أن من مدینه أردشیر من بلاد أذربیجان الی هذا البحر نحو من ثلاثة ایام فسفکت الروس الدماء و استباحت النسوان و الولدان و غنمت الاموال و شنت الغارات و أخریت و أحرقت فضج من حول هذاالبحر من الامم لأنهم لم یکونوا یعهدون فی قدیم الزمان عدّو یطرقهم فیه و انما یختلف فیه مراکب التجار و الصید و کان لهم حروب کثیرة مع الجیل و الدیلم و ساحل جرجان و نفر اهل مودعه و اران و السفلان و أذربیجان مع قائد لابن أبی الساج الی ساحل نفاطة من مملکة شروان المعروفه بباکوی» ن.ک:

- مسعودی، ابوالحسن علی بن حسین.مروج الذهب ومعادن الجوهر.مصر.1303ق. مطبعه الازهریه.ص80

[2] . شاملويي، حبيب الله. تاريخ ايران از ماد تا پهلوی. نشر صفی عليشاه. 1347. تهران. ص274

[3] . برای آگاهی بيشتر و کاملتر از رواديان ن.ک:

- کسروی تبريزی، احمد. شهرياران گمنام (رواديان). شرکت مطبعه مدرن. 1308.تهران. ص91

[4] . منصوری، فيروز. مطالعاتی در باره‌ی تاريخ و زبان و فرهنگ آذربايجان. مؤسسه‌ی مطالعاتی تاريخ معاصر ايران. 1379.تهران. ص11

1.  برای نمادها و افسانه‏های مشترک ترکی درآذربایجان ایران و جمهوری آذربایجان ن.ک:

seidov,mirali.iaz bairami.ganjlik. baku.1990-

[6] . عبدالجليل قزوينی رازی در سال 560 کتاب النقض را نوشته که بهترين مرجع برای نشان دادن مذاهب شهرهای ايران است. در اين کتاب آمده است: «آنگه بلاد آذربايجان تا بدر روم و به اصفهان و ساوه و قزوين همه شافعی مذهب باشند، بهری مشبهی، بهری اشعری، بهری کلابی، بهری حنبلی.» ن.ک:

- القزوینی الرازی، عبدالجلیل ابن ابی الحسین بن ابی الفضل. کتاب النقض معروف به بعض مثالب النواقب فی نقض بعض فضائح الروافض. با مقدمة سیدجلال الدین حسین ارموی معروف به محدث. بی جا. 1371 ق. ص 493

[7] . ن.ک: کسروی تبريزی، احمد. شهرياران گمنام (شداديان). شرکت مطبعه مدرن. 1308. تهران

[8] . در دربار سلجوقيان رسم بر اين بود که شاهزادگان سلجوقی را پيرانی دنيا ديده پرورش می‌دادند تا به مهر و محبت پدر و مادر وابسته نبوده و سرد و گرم روزگار را بچشند. به اين مربيان پير آقابيگ (اتابک) يعنی پدر بزرگ می‌گفتند. اتابکان در شاهزادگان نفوذ داشته و کم کم قدرتی به هم رساندند. آنان همزمان با ناتوانی سلجوقيان حکومت‌های محلی ايجاد کردند.

[9] . شهاب الدین محمد خرندزی منشی مخصوص سلطان جلال الدین خوارزمشاه، در کتاب خود به این موضوع اشاره می کند، زمانی که سلطان جلال الدین از گنجه راهی عراق شد، شرف الملک در گنجه ماند. «شرف الملک بآذربیجان بماند، من نیز با وی بماندم. روزی در بردع بودیم.» البته در توضیحات بعدی وی اینگونه برمی‌آید که اران جزیی از آذربایجان است ولی او گاه آذربایجان را به معنای محدود آن در نظر می‌گیرد. مثلاً اشاره می‌کند که شرف الملک در آران بود و سپس «بجانب آذربیجان عزم کرد.» ن.ک:

- خرندزی زیدری نسوی، شهابد الدین محمد. سیرت جلال الدین منکبرنی. به تصحیح مجتبی مینوی. شرکت انتشارات علمی و فرهنگی . تهران. 1365. صص 165 و 187

 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
حیاتین بیر آمان سیز قانونی وار .... تعصوب سیز میللت گرک خوار اولسون....بولود قاراچورلو (سهند)

..................................
نیه گرگ اوز دیلینی اتا تورک

اوز دیلینه اوزگه دیلی قاتا تورک

نه گهدر اتسادا اغریم ازاریم

گهنهده اد اچیب قالجییام من

بابک اولادییام نبی نسلی یم

یاغینی تختینن یالاجییام من

اغی اذر بایجان بالاسییام من

یاغیلار من اوچون ورسه لر زحمت

ساتغیننار یاغیلار ویر سالار منت

گره دیر گور سه دم شانلی لیاقت

بابکین سینمییان قالاسییام من

اغی اذر بایجان بالاسییام من

تورک اودو کی انا دیلین اتماسین

یاد دیله رین گولگه سینده یاتماسین

اذر بایجان اولکه سینی ساتماسین

انضاف ده ییل بابک یوردو ساتیلسین

تورک دیلینه باشقا دیللر قاتیلسین

اذر بایجان ستار خانلار وریبدیر

کور اوغلوتک قهرمانلار وریبدیر

حق اوستونده چوغلو قانلار وریبدیر

انصاف دییل اودلار یوردو ساتیلسین

تورک دیلینه باشقا دیللر ساتیلسین


..................................

.........................

کؤنولوم قوشو قاناد چالماز سنسیز بیرآن، آذربایجان،

خوش گونلرین گئتمیر مودام خیالیمدان، آذربایجان.



سندن اوزاق دوشسم ده من عشقین ایله یاشاییرام،

یارالانمیش قلبیم کيمى، قلبی ویران آذربایجان.



بوتون دونیا بیلیر سنین قودرتینله، دؤولتینله

آباد اولوب، آزاد اولوب مولکی ایران، آذربایجان.



بیسوتونی اینقیلابدا، شیرین- وطن اوچون فرهاد

کولونگ وورموش اؤز باشینا، زامان- زامان، آذربایجان.



وطن عشقی مکتبینده جان وئرمگی اؤیرنمیشیک،

اوستادیمیز دئییب هئچدیر وطنسیز جان، آذربایجان.



قورتارماق چون ظالیملرین الیندن رئی شومشادینی،

اؤز شومشادین باشدان- باشا اولوب آل قان، آذربایجان.



یارب، ندیر بیر بو قدر اورکلری قان ائتمگین،

قولوباغلی قالاجاقدیر نه واختاجان آذربایجان؟



ایگیدلرین ایران اوچون شهید اولوب، عوضینه

درد آلمیسان، غم آلمیسان سن ایراندان، آذربایجان.



اؤولادلارین نه واختا دک ترکی- وطن اولاجاقدیر؟

ال- اله وئر، عوصیان ائله، اویان، اویان، آذربایجان.



بسدی فراق اودلاریندان کول الندی باشیمیزا،

دور آیاغا، یا آزاد اول، یا تامام یان، آذربایجان.



شهریارین اورگیده سنینکی تک یارالیدیر،

آزادلیقدیر منه ملحم، سنه درمان، آذربایجان.


 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM