تبليغاتX
بوز قورد


بوز قورد

وطن منه اوغول دئسه نه غمیم!

حجاب و زبان فارسی

حجاب و زبان فارسی

دهها سال است که ما را بداشتن دو پایه و رکن اساسی «موجودیت» مان مباهی کرده اند: مذهب شیعه و زبان فارسی. مذهب شیعه حد اقل از دوران صفویه ببعد در کنار حاکمان برتق و فتق امور پرداخته است. زبان فارسی اما، پس از قرنها زندگی در روشنایی شمع حجره های شاعران و میرزایان درباری بناگهان و در اثر سانحه کودتای سوم حوت هزارو دویست و نود نه که منجر بسلطنت یابی مجری کودتا شد، بزبان دربار ارتقا یافت و این امر از بعد از استیلای اسلام بر این سرزمین بیسابقه بود. همانطور که عادت نورسیدگان و نو دولتان است، حکومت حاصل از کودتا نیز، در «نوخواهی» و «نوسازی» و «نوآوری» خواست همه چیز را «نو» کند: لباس و کلاه مردان را، چادر زنان را، تقویم زمان را، … و در همه اینها مبلغینش نگاه بجلو، نگاه به غرب را پیش کشیدند. اما تنها چیز کهنه ای که نو آوران پسندیدند، و چنان پسندیدند که حتی آنرا از نو ایجاد کردند و درواقع اختراع کردند تاریخ بود. بنظر اینان تاریخ گذشته ی ما در دوران اسلامی چندان مطلوب نبود، ولی تاریخ قبل از اسلام چنان پسندیدنی و مطلوب جلوه گر شد، یعنی جلوه داده شد که آدم چاره ای جز افسوس خوردن بچنان گذشته ی طلایی و جامعه ی آرمانی که در آن نه از دروغ خبری بود ونه از ریا اثری، کار دیگری نمیتوانست بکند؛ و بعد هم نفرین بکسانیکه این گذشته طلایی را پایمال کرده بودند و لابد نابودی این گذشته طلایی بزرگترین ، یا یکی ا ادامه ی این مطلب را بخوانید »


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386ساعت 19:38 توسط بهرسدو| |

 

گله ی یک سرباز آذربایجانی 

 (تهران و تهرانی)


الا ای داور دانا تو میدانی که ایرانی
چه محنتها کشید از دست این تهران و تهرانی
چه طرفی بست از این جمعیت ایران جز پریشانی
چه داند رهبری سر گشته صحرای نادانی
چرا مردی کند دعوی کسی کو کمتر است از زن
الا تهرانیا انصاف میکن خر تویی یا من

تو ای بیمار نادانی چه هذیان و هدر گفتی
به رشتی کله ماهی خور به طوسی کله خر گفتی
قمی را بد شمردی اصفهانی را بتر گفتی
جوانمردان آذربایجان را ترک خر گفتی
تو را آتش زدند و خود بر آن آتش زدی دامن
الا تهرانیا انصاف میکن خر تویی یا من

تو اهل پایتختی باید اهل معرفت باشی
به فکر آبرو و افتخار مملکت باشی
چرا بیچاره مشدی و بی تربیت باشی
به نقص من چه خندی خود سراپا منقصت باشی
مرا این بس که میدانم تمیز دوست از دشمن
الا تهرانیا انصاف میکن خر تویی یا من

 
گمان کردم که با من همدل و همدین و همدردی
به مردی با تو پیوستم ندانستم که نامردی
چه گویم بر سرم با ناجوانمردی چه آوردی
اگر میخواستی عیب زبان هم رفع میکردی
ولی ما را ندانستی به خود هم کیش و هم میهن
الا تهرانیا انصاف میکن خر تویی یا من
 
به شهریور مه پارین که طیارات با تعجیل
فرو میریخت چون طیر ابابیلم به سر سجیل
چه گویم ای همه ساز تو بی قانون و هردمبیل
تو را یک شب نشد ساز و نوا در رادیو تعطیل
ترا تنبور و تنبک بر فلک میشد مرا شیون
الا تهرانیا انصاف میکن خر تویی یا من
 
بدستم تا سلاحی بود راه دشمنان بستم
عدو را تا که ننشاندم به جای از پای ننشستم
به کام دشمنان آخر گرفتی تیغ از دستم
چنان پیوند بگسستی که پیوستن نیارستم
کنون تنها علی مانده است و حوضش چشم ما روشن!
الا تهرانیا انصاف میکن خر تویی یا من
 
چو استاد دغل سنگ محک بر سکه ما زد
ترا تنها پذیرفت و مرا از امتحان وا زد
سپس در چشم تو تهران به جای مملکت جا زد
چو تهران نیز تنها دید با جمعی به تنها زد
تو این درس خیانت را روان بودی و من کودن
الا تهرانیا انصاف میکن خر تویی یا من
 
چو خواهد دشمنی بنیاد قومی را براندازد
نخست آن جمع را از هم پریشان و جدا سازد
چو تنها کرد هریک را به تنهایی بدو تازد
چنان اندازدش از پا که دیگر سر نیفرازد
تو بودی آنکه دشمن را ندانستی فریب و فن
الا تهرانیا انصاف میکن خر تویی یا من
 
چرا با دوستدارانت عناد و کین و لج باشد
چرا بیچاره آذربایجان عضو فلج باشد
مگر پنداشتی ایران ز تهران تا کرج باشد
هنوز از ماست ایران را اگر روزی فرج باشد
تو گل را خار میبینی و گلشن را همه گلخن
الا تهرانیا انصاف میکن خر تویی یا من
 
تو را تا ترک آذربایجان بود و خراسان بود
کجا بارت بدین سنگینی و کارت بدینسان بود
چه شد کرد و لر و یاغی کزو هر مشکل آسان بود
کجا شد ایل قشقایی کزو دشمن هراسان بود
کنون ای پهلوان پنبه چونی نه تیر ماند و نی جوشن
الا تهرانیا انصاف میکن خر تویی یا من
 
کنون گندم نه از سمنان فراز آید نه از زنجان
نه ماهی و برنج از رشت و نی چایی ز لاهیجان
از این قحط و غلا مشکل توانی وارهاندن جان
مگر در قصه ها خوانی حدیث زیره و کرمان
دگر انبانه از گندم تهی شد دیزی از بنشن
الا تهرانیا انصاف میکن خر تویی یا من
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 20:10 توسط بهرسدو| |

در آذربايجان‌ هيچوقت‌ زبان‌ فارسي‌ رايج‌ نبوده‌ است‌

 

در آذربايجان‌ هيچوقت‌ زبان‌ فارسي‌ رايج‌ نبوده‌ است‌
هفته‌نامه‌ «شمس‌ تبريز» ، شماره‌هاي‌ 37 و 38 و 39 و 40، تيرماه‌1378، تبريز. مصاحبه‌كننده‌: آقاي‌ علي‌ حامد ايمان‌؟
 مي‌دانيد كه‌ زبان‌ ما به‌ نامهاي‌ گوناگون‌ ناميده‌ شده‌ است‌ : آذري‌، تركي‌، آذربايجاني‌،تركي‌ آذري‌، تركي‌ ايراني‌ و … به‌ نظر شما كداميك‌ از اين‌ نامها صحيح‌ است‌. باتوجه‌ به‌اينكه‌ جناحهاي‌ خاصي‌ بعضي‌ از اين‌ نامها را انكار و يا حتي‌ كاربرد آنرا تكفيركرده‌اند نظر شما درباره‌ صحت‌ و سقم‌ هريك‌ از آنها چيست‌؟
زبان‌ ديرسال‌ و پرباري‌ كه‌ در سرزمين‌ مقدس‌ آذربايجان‌ رايج‌ و فراگيراست‌ زبان‌ تركي‌است‌ و توده‌هاي‌ وسيع‌ مردم‌ اين‌ سرزمين‌ هر زمان‌ زبان‌ خود را به‌ همين‌ نام‌ ناميده‌اند وغير تركان‌ آذربايجان‌ و سويهاي‌ آن‌ نيز چنين‌ گفته‌اند، اين‌ نام‌ همگاني‌ و فراگير ماست‌.اما در چهارچوب‌ تحليل‌ دقيق‌ علمي‌ و آكادميك‌، از آنجا كه‌ تركي‌ رايج‌ در آذربايجان‌ وسويهاي‌ آن‌، برخي‌ وجوه‌ افتراِ آوائي‌ و مورفولوژيك‌ با ديگر شعبات‌ زبان‌ توانمندتركي‌ در جهان‌ پيدا كرده‌است‌. آن‌ را به‌ صفت‌ آذري‌ و يا آذربايجان‌ متصف‌ مي‌كنيم‌ كه‌شاخه‌اي‌ از تركي‌ غربي‌ به‌ شمار مي‌رود. و شما مي‌دانيد كه‌ اين‌ تركي‌ كه‌ در غرب‌ درياي‌خزر تا دروازه‌هاي‌ وين‌ رايج‌ است‌ از تركي‌ شرقي‌ كه‌ شرِ درياي
ادامه ی این مطلب را بخوانید »


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386ساعت 13:45 توسط بهرسدو| |

    پ

پيدايش افسانه آريا و آريايي نژاد

  حسین حسنی

  • چگونگي پيدايش افسانه آريا براي اولين بار توسط نويسنده فرانسوي (ارتودو گوبينو) در سال (1816) كه هوادار سلطنت قانوني خانواده بوربون ضد آزاد منشي و ضد دموكراسي هست كه آزادي خواه معروف آلكسي دوتو كويل هنگامي كه وزير امور خارجه در جمهوري دوم بود وي را در دفتر خود استخدام كرد. گوبينو سپس حرفه ديپلمات پيشه خود كرد.

عجيب ترين سوء استفاده اي كه از كلمه نژاد شده در مورد آريائي هاست اين اسم بيش از هر اسم ديگر داراي معني سياسي است و مدتي اساس قوه مقننه آلمان به اصطلاح (آريايي) محسوب مي شد.

  • آقای خاتمی که با ا فتخار از وجود 100 هزار ارامنه ساکن در ایران و از امکانات و بر آورد حقوق سیاسی اجتماعی و فرهنگی آنها صحبت می کنند ولی با کمال میل از اعتراف به حقوق پایمال شده میلیونها آذربایجانی در ایران چشم پوشی می کنند؛ این است منطق آقای خاتمی عادل و دموکرات ؛ و طبیعتاَ منطق چنین شخصی در مورد روابط آذربایجانیها باهم دیگر از اعتبار با ارزشی بر خوردار نیست. (به ادامه مطلب بروید)

  • ادامه مطلب
    نوشته شده در سه شنبه هشتم خرداد 1386ساعت 21:9 توسط بهرسدو| |

    تیتره یرک .بولبول اگیلدی 

    باییلاراق . گول یاخینلانمیشدی

    نه اولدوغو بیلینمه دی

    گولون دوداقلاری یانمیشدی.

    (قدریه ضیایی ـ کرکوک)

    نوشته شده در دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 12:10 توسط بهرسدو| |

    چند  سال  است  که  در  تقویم  ایران  بزرگداشتی   عجیب   و  روزی  عجیب  تر  

    چاپ  می شود   که    نوشته « ۲۷شهریور »   روز شعر و ادب فارسی   

    و روز بزرگداشت استاد محمد حسین شهریار.

    شاعر ترک زبان  و شعر فارسی ؟

    امروز این گونه می نویسند و فردا هم حتماْ می خواهند بگویند شهریار فارس زبان بود و اهل شیراز .

    ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

     

    نوشته شده در شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 15:48 توسط بهرسدو| |


    Design By : Night Skin